تبليغاتX
دانشگاه آزاد دورود (برق)
وقایع دانشگاه (نظر یادتون نره)
در زمانهای دور هنگامی که کودکی خرد بودم برای خرید نان به نانوایی رفتم.

نانوایی بمانند همیشه شلوغ بود و من هم کودکی خام و سرشار از زندگی.

در انتهای صف ایستادم و مشغول شیطنت و بازیگوشی....

تمام اعضای صف از این همه شیطنت و بازیگوشی به تنگ آمدند و تهدیدم کردند که اگر باز به شیطنتهایم ادامه دهم مرا داخل تنور نانوایی خواهند انداخت....


من هم به رسم کودکی بدون اعتنا به تهدید و نصایح بزرگترها به شیطنتهایم ادامه دادم.همواره پا به زمین می کوفتم و آواز ای ایران ای مرز پر گوهر مرحوم ((علی نقی وزیری)) را بی داد میکردم.

بزرگترها به رسم بزرگتری بازیگوشیهای کودک خردسال(بنده) را تاب نیاوردند و در پی عمل به تهدیدشان بر آمدند.


دستها و پاهای مرا گرفتند و لباسهایم را از تنم کندند...من ناله کنان فقان سر میدادم ولی هرگز طلب بخشش نکردم.

با وردنه تنم را خمیر کردند و روی بدن له شده ام کنجد ریختند بعد مرا با بیلی داخل تنور داغ نانوایی چسباندند.

من همانند نان تافتون به دیواره تنور چسبیده بودم و میپختم.چند حباب بزرگ روی بدنم مثل تمامی نانهای تافتون بوجود آمد.من نان تافتون رو بخاطر حبابهایش دوست داشتم چون میتوانسم آنها را بترکانم...


به هر روی آنها از وجودم قرص نانی طبخ کردند و دادنم به نان خشکی و بجایم دو تکه نمک گرفتند...

گاوها سال هاست مرا خورده اند.........

..........................................................................................................................................

اینا دیالوگایه مجبوبمه که یادم میاد امیدوارم شما هم کیفور شید
 احتمالا بهش اضافه میشه  اگه حافظه پوسیده ام یاری کنه






یه دیالوگ محشر از فیلم 21 گرم


می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.
و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟
مگه چی از ما کم می‌شه؟
مگه چی می‌شه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟
با رفتن اون چی می‌شه؟
مگه چقدر ارزش داره؟
21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره؟
این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن «بودن» و «هستی» ما چقدره؟


- این پیرمرد موفق ترین وكیلیه كه دیدم ، ولی هنوز شبا تو دفترش می خوابه!

- با این همه پول دیگه خونه می خواد چیكار؟!!!!

بیرحمی تحمل ناپذیر ساخته برادران كوئن




خدا بزرگتر از اونه که با گناه کردن بشه ازش دور شد" (سید حسن به خواهر جوجه در فیلم زیبای زیر نور ماه)


از گوزنها بهترین فیلم کیمیایی، که کیمیایی بهترین دیالوگ نویس تاریخ سینمای ایرانه، و این دیالوگ بهترین دیالوگ تاریخ سینمای این مملکته:

 

 

وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می ره، حالا که اومدی تازه می فهمم کی اومده...

ساعتها
ویرجینیا ( نیکول کیدمن ) و بچه خواهرش که کنجشک مرده ای در دست دارد قسد خاک کردن آن را دارند
آنجلیکا : آدما وقتی میمیرن کجا میرن
ویرجینیا : همونجایی که ازش اومدن
آنجلیکا : من نمیدونم از کجا اومدم
ویرجینیا : من هم همینطور

زن ها تا وقتی عاشق نشدن بهترین روانشناس ها هستند اما وقتی عاشق میشن
تبدیل به بهترین بیماران برای دکترهای روانشناس می شن.


بهروزوثوقی:           نمردیم وگلوله هم خوردیم


دیالوگ معروف فیلم مادر که عبدی بعد از مرگ مادرش میگوید مادر مرد از بس جون نداشت

فیلم خیلی دور ,خیلی نزدیک(رضا میر کریمی):
وقتی دکتر عالم(جراح برجسته مغز و اعصاب) شب بعد از اینكه با پسرش سامان(كه تومور مغزی داره و خودش مطلع نیست و دكتر هم با همه مجرب بودنش قادر به نجاتش نیست) صحبت میکنه حالش دگرگون میشهگفتگوی دکتر عالم با نسرین(دكتری كه در روستای مصر دوره طرحش رو میگذرونه ودکتر عالم شب رو مهمان نسرین...)
دکتر نسرین:درست میشه استاد ,خدا بزرگه....
دکتر عالم:خدا, اره خدا خیلی بزرگه ,خودمون بزرگش کردیم که تا هر وقت توی دردسر افتادیم یکی از راه برسه و بگه خدا بزرگه ,فقط اشکالش اینه که زیادی بزرگه
دکتر نسرین:شما حالتون خوب نیست استاد...
دکتر عالم: چطوره یه سرم بهم وصل کنی یا برام شعر بخونی یا ازم یه طرح بکشی بزنی به دیوار چه ادم های خوبی خدا هم که هست پس همه چی مرتبه,اخه دختر تو از زندگی چی میدونی؟ من خودم با همین دستا, همین دستا ادمهایی رو از مرگه حتمی نجات دادم ولی هیچوقت ندیدم سر و کله ی خدا اونطرفا پیدا بشه وقتی هم که بعضی ها زیر دستام مردن ادمهایی مثل تو گفتن خدا خواسته ,خدا بزرگه, خدا ارحم الرحمین
پس چرا خدا هیچوقت به من کمک نمیکنه ؟حالا که این بچه به کمک احتیاج داره چرا کاری از این دستها بر نمیاد؟
نسرین:استاد منو ببخشید ولی من فکر میکنم که این اقا سامان نیست که به کمک احتیاج داره....
و دكتر عالم رو به حال خودش تنها میذاره
بازیگران:مسعود رایگان(دکتر عالم), الهام حمیدی (نسرین)
یک دیالوگ مفرح

لورل : بهت گفته بودم می خوام ازدواج کنم؟

هاردی : با کی؟

لورل : خب معلومه با یه زن. تا حالا دیدی کسی با یه مرد ازدواج کنه؟

هاردی : آره!

لورل : کی؟

هاردی : خواهرم!


امیدوارم با خوندن این پست احساس نکنید وقتتون تلف شده

یا علی

راستی به درخواست دوستان عکسمم هم گوشه وبلاگ گذاشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:41  توسط نیکی | 

سلام اینم یه داستان قشنگ امیدوارم خوشتون بیاد

هنوز کلاسا شروع نشدن و من هم چون تو این چند وقته دانشگاه نرفتم

خبر جدیدی ندارم

داستانو بخونید بد نیست نظر هم یادتون نره

 

 

 

شب بود
و هوا هم خيلي خوب بود! تو چله تابستون،‌ باد خنک شبانه کوهستان گونه هاشو نوازش ميکرد
موهاي آشفتشو با دستهاش آروم کرد و شيشه اتومبيلش رو بالا کشيد که به عشق بازي باد و موهاي همسفرش خاتمه بده
براي اولين بار بود که با هم همسفر شده بودن
پسرک نيم نگاهي به دخترکي که کنارش رو صندلي کمک راننده نشسته بود انداخت
چشماي قشنگشو بسته بود و تابش مهتاب روي صورت لطيفش اونو شبيه پري شهر قصه ها کرده بود
لبخند زيبايي روي لبهاي خوش ترکيبش نشسته بود که حاکي از رضايت و آرامش اون بود
به سختي چشماي بي قرارش رو از صورت معشوقش گرفت و به جاده دوخت
حالا ديگه تقريبا به مقصد رسيده بودند
با ايستادن ماشين دخترک چشم عسلي هم چشماشو باز کرد و متوجه پايان عمر کوتاه سفر شد
ـ پاشو! پاشو عروسک قشنگ من
ـ پاشو دلبرکم که امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم! شايد اي جان!‌ نرسيم به فرداي دگر
دخترک لبخندي زد و از ماشين پياده شد و با هم وارد ويلا شدن
امشب اولين شب با هم بودنشون بود
اولين شبي که تا صبح با هم بودن و اين هميشه بزرگترين آرزوي اونا بود
چند وقتي بود که براي با هم بودن با خانوادهاشون مي جنگيدن و بعد از کلي جار و جنجال و به نتيجه نرسيدن، بالاخره دخترک راضي شد که پيشنهاد پسرک رو بپذيره و حالا اونا به دور از چشم خونواده هاشون ميتونن در کنار هم باشن! حتي شده براي ۱ شب
دخترک مانتو و روسريشو در مياره و ميره کنار پنجره! با اون هيکل ظريف و لوندي که داره کنار پنجره اي رو به کوهاي بلند که مهتاب سعي در داخل آمدن داره چقدر هوس انگيز به نظر مي رسه
و پسرک از پشت، تمام اندام عشقش رو بادقت بررسي ميکنه و قند توي دلش آب ميشه که بالاخره به مرادش ميرسه امشب
آروم نزديک دخترک ميشه و دستاشو دور کمرش حلقه ميکنه و در گوشش ميگه
تو منو ديوونه خودت کردي فرشته ناجي من! عروسک من!‌ ماه من!‌ عشق من! همه زندگي من
به اندازه تمام ستارهايي که امشب تو آسمونه دوستت دارم عزيزم
و گونه هاي دخترک را مي بوسد
دخترک هم بر مي گرده و دستهاشو به گردن پسرک آويز مي کنه و مجنون روياهاشو کاملا در آغوش مي گيره و ميگه: منم همينطور! خيلي دوستت دارم
و آروم آروم ميرن رو تخت خواب و آماده ميشن تا به دور از هر حصار و مانعي سلولهاي بدن همديگه رو لمس و عطر تنشون رو با تمام وجود حس کنن
ناگهان دخترک انگار که چيزي به يادش امده باشه از رختخواب بلند ميشه و دوباره ميره کنار پنجره
دستي به موهاي خرمايي بلندش که روي سينه هاشو پوشونده ميکشه و با کمي اضطراب ميگه
من ميترسم عزيزم! دلم شور ميزنه
پسرک که انتظار همچين حرکتي رو از دخترک نداشت بلند ميشه با همون لحن آروم ميگه
نترس خوشگلکم! برگرد به رختخواب! معجزه عشق همه چيزو درست ميکنه
امشب دريچه اي جديد به رومون باز ميشه و من و تو تبديل به ما ميشيم
اين قصه و افسانه نيست عزيزم! عشق يه حقيقته! اينو مطمئن باش
نور مهتاب زيبايي خاصي به چشمان پسرک داده! چند ثانيه اي به چشمان هم خيره مي مونن و بعد از چند ثانيه سکوت، دخترک که انگار چشمان پسرک جادوش کرده دوباره برميگرده به رختخواب و اينبار خودشو در آغوش پسرک رها ميکنه و چشماشو ميبنده تا به اوج لذت و آرامش برسه و خودشو اينبار در نه درکنار عشقش! بلکه در وجودش ببينه و ما شدن رو تجربه کنه
حتي براي ۱ شب

مرسی

نیکی

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:29  توسط نیکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو


درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به هیچ گروهی نیست و فقط برای دل خودم می نویسم

پیوندهای روزانه
دورود(اسفندیار خدایی)
مرد پیر
وبلاگ جوان
nadiasun
دورود دات کام
عشق پاک
انجمن معدن دانشگاه آزاد تهران جنوب
mathboys
دانشگاه آزاد کرمانشاه
دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384

 

 

آرشیو موضوعی
طنز
داستان
وقایع
عمومی
موسیقی
تبلیغ
جک
حاشیه سینما و موسیقی روز دنیا
برنامه امتحانات
مقاله
پاسخ به نظرات شما
کتاب
سیاسی
داستانک
پروکسی
نامه های عاشقانه نیما

 

نویسندگان
نیکی
dww
فایر
kidnap
صبا
شیوا
st2
fofo-music
پیوندها
دانشگاه آزاد قزوین
پارسوماش
غزل قصه آدمکها
پیش بینی لیگ برتر
فوفو موزیک
آموزشکده فنی و مهندسی واحد سما سبزوار
کوهنورد
چتر خیس
اخرین اخبار و مقالات برق به همراه دیکشنری تخصصی
سو وشون
خانه بختیاری
چشمان سبز اجایر
دانلودجدیدترین فیلمها ,آهنگها,بازیها
دانلود نرم افزار کاملا رایگان
یک لر بلاگ
دانشگاه صنعتی شیراز
مهربون ترین دختر دنیا
دانشگاه آزاد شبستر
دانشگاه آزاد ابهر
تیم فنی و مهندسی آناهیت
منشور عشق بازی
دانشگاه آزاد نقده
دانشگاه آزاد تاکستان
آقا مهدی(بچه خرم آباد)
خاطرات یک پرنسس
دانشگاه آزاد واحد چالوس ونوشهر
یک کلام ختم کلام عشق منی
عکسها و اخبار ورزش لرستان
آقا محمد(بچه دورود ) نرم افزار
عکسهای هنرمندان

 

 

 





Powered by WebGozar

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
صالح