![]() |
![]() |
|
| وقایع دانشگاه (نظر یادتون نره) |
|
در زمانهای دور هنگامی که کودکی خرد بودم برای خرید نان به نانوایی رفتم.
نانوایی بمانند همیشه شلوغ بود و من هم کودکی خام و سرشار از زندگی. در انتهای صف ایستادم و مشغول شیطنت و بازیگوشی.... تمام اعضای صف از این همه شیطنت و بازیگوشی به تنگ آمدند و تهدیدم کردند که اگر باز به شیطنتهایم ادامه دهم مرا داخل تنور نانوایی خواهند انداخت.... من هم به رسم کودکی بدون اعتنا به تهدید و نصایح بزرگترها به شیطنتهایم ادامه دادم.همواره پا به زمین می کوفتم و آواز ای ایران ای مرز پر گوهر مرحوم ((علی نقی وزیری)) را بی داد میکردم. بزرگترها به رسم بزرگتری بازیگوشیهای کودک خردسال(بنده) را تاب نیاوردند و در پی عمل به تهدیدشان بر آمدند. دستها و پاهای مرا گرفتند و لباسهایم را از تنم کندند...من ناله کنان فقان سر میدادم ولی هرگز طلب بخشش نکردم. با وردنه تنم را خمیر کردند و روی بدن له شده ام کنجد ریختند بعد مرا با بیلی داخل تنور داغ نانوایی چسباندند. من همانند نان تافتون به دیواره تنور چسبیده بودم و میپختم.چند حباب بزرگ روی بدنم مثل تمامی نانهای تافتون بوجود آمد.من نان تافتون رو بخاطر حبابهایش دوست داشتم چون میتوانسم آنها را بترکانم... به هر روی آنها از وجودم قرص نانی طبخ کردند و دادنم به نان خشکی و بجایم دو تکه نمک گرفتند... گاوها سال هاست مرا خورده اند......... .......................................................................................................................................... اینا دیالوگایه مجبوبمه که یادم میاد امیدوارم شما هم کیفور شید یا علی راستی به درخواست دوستان عکسمم هم گوشه وبلاگ گذاشتم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:41 توسط نیکی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:29 توسط نیکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ متعلق به هیچ گروهی نیست و فقط برای دل خودم می نویسم
|
| آرشیو موضوعی |
|
طنز داستان وقایع عمومی موسیقی تبلیغ جک حاشیه سینما و موسیقی روز دنیا برنامه امتحانات مقاله پاسخ به نظرات شما کتاب سیاسی داستانک پروکسی نامه های عاشقانه نیما
|
| نویسندگان |
|
نیکی dww فایر kidnap صبا شیوا st2 fofo-music |
|
RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب صالح |