![]() |
![]() |
|
| وقایع دانشگاه (نظر یادتون نره) |
|
سلام
اولا بگم بابا بچه ها بی خیال دوما به تو جه عزیزم این آلبوم کامل شادمهره چند تا آهنگاش جدیده اینم مایکل جکسون در تهران
مرسی ما رو از نظراتتون محروم نکنید نیکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 3:32 توسط نیکی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 3:13 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
این عکسو دیدم شما هم ببینید بد نیست امیدوارم شما مثه جیمی نشید... خدا نکنه!!!!!
قربونه شما نیکی |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 2:49 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
تو شروع کار وبلاگ یه داستان گذاشتم که بچه ها خیلی استقبال کردن دوباره میزارمش امیدوارم که خوشتون بیاد ضمنا واسه خوندن روی ادامه مطلب کلیک کنید
ضيافت غرب (قسمت آخر) پاشم...پاشم ببينم اينجا چه خبره. با همون کفنی که تنم بود بلند شدم ولی عين ان خوردم زمين... چون دست و پام تو کفن بسته بود مجبور بودم يه لنگه ای راه برم.عين سوسيسی که داره ليله بازی ميکنه!! تازه داشت غلغش دستم ميومد که بچه ها اومدن گره کفنم رو باز کردن. راه افتادم ديدم به به! چه خبره... مثل اينکه همه بروبچه ها با مرگشون کنار اومدن و خودشون رو برای زندگی تازه تو دنيايی تازه آماده کردن!هر کدوم از بچه ها قبرشون رو با سليقه و متناسب با طبعشون دکور داده بودن... اولين قبری که به چشمم اومد قبر احمد بود که همه در و ديوارش رو با پوسترهای جیپسی کينگ و گوگوش جوات بازار کرده بود! تازه واسه گوگوش سيبيل هم کشيده بود!! خودش هم با يه زيرپيرهنی رکابی قرمز و عينک دودی نشسته بود گيتار ميزد و پول جمع ميکرد که يه قبر نقلی همون دور و برا واسه خودش جور کنه. آخه بين بچه ها شايع شده بود قبر احمد يه سرش تو طرح نوّابه بايد خراب شه!! جلوتر که ميرم قبر حامد رو ميبينم که در و ديوارش رو از عکس کشتی گيرا و بدنسازها پر کرده بود! خودش هم يه گوشه دستشو گذاشته بود رو ديوار با استخون پوسيده مرده ها دنبل ميزد. همونطور که نفس نفس ميزد گفت: چاکر حاج ممد! بفرما! يه نفسی ميگيره وادامه ميده: تو نميری هيکلم خيلی افت کرده! مسابقه ام با عباس جديدی رو ديدی؟ حيف که فيلمش گم شده واگرنه ميذاشتم صفا کنی! يه طرف قبرش هم با استخون لنگ يه بنده خدايی بارفيکس درست کرده بود! درحالی که خودش رو آماده شنا رفتن ميکرد ازش خدافظی کردم و رفتم جلوتر! چاکر داش ممد! ياعلی! دستشو مياره بالا که خدافظی کنه با صورت مياد رو زمين! لامذهب فقط هيکل گنده کرده! اندازه يه مويز عقل نداره که آخه باباجون وقتی آدم داره شنا ميره ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 20:48 توسط نیکی |
|
|
سلام
ضد حال يعني چي؟ ضدحال يعني وقتي يه قرار لطيف تو اينترنت داري وصل نشي ضدحال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره ضدحال يعني بعد از کلي مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو ضدحال يعني روز تولدت دوست پسرت جلوي دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشي ضدحال يعني دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن ضدحال يعني يه جلسه سر کلاس نري فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه ضدحال يعني با شکم گرسنه بري تو صف ژتون تموم کرده باشن ضدحال يعني يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت کنه ضدحال يعني قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!! مثل قبض تلفن وموبايل امير حجواني ضدحال يعني بعد از کلي مخ زدن تو اينترنت همينکه بياي به نتيجه برسي اشتراکت تموم بشه ضدحال يعني با.?.?? افتادن ضد حال يعني يه مانتو خوشگل بخري همون روز اول گير کنه به صندلي پاره بشه ضدحال يعني صبح ساعت ? بري سر کلاس استاد نياد ضدحال يعني شرطي بيدل بزني امتيازت بشه ?? ضدحال يعني بعد اينکه کلي افه زبان اوومدي نمره زبانت بشه ?? ضدحال يعني داداش کوچيکت ?شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق ضد حال يعني بري عروسي خانمها و اقايون جدا باشن ضدحال يعني تو اتاقت فيلم نگاه ميکني همينکه ميرسه جاي.........مامان يا بابا بياد تو ضدحال يعني هيستوري رو پاک نکني همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه ضدحال يعني نفر ?1کنکور شدن ضدحال يعني کارگردان شدن حنا مخملباف ضدحال يعني کانديد شدن رفسنجاني براي انتخابات مجلس ضدحال يعني خواننده شدن ميناوند ضدحال يعني حسني امام جمعه اروميه ضدحال يعني پژو آر- دي ضدحال يعني فيلم ژاپني id caller ضدحال يعني داشتن ضدحال يعني عشق يه طرفه ضدحال يعني گل خوردن دقيقه 92 مثل گل اس اس به پس پس ضدحال يعني صبح روزي که با دوستات ميخواي بري کوه بارون بياد ضدحال يعني از سرويس دانشگاه جا موندن ضدحال يعني با ماشين بابا جريمه شدن ضدحال يعني سلام کني جوابتو ندن ضدحال يعني عينکت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشکنه ضد حال يعني سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه ضدحال يعني با دوست دخترت بري کافي شاپ دخترخالتو ببيني ضدحال يعني تاکسي سوار شي وسط راه بنزين تموم کنه
ضد حال يعني اونيکه خيلي دوستش داري رو نتوني ببيني نظر شما چیه؟؟؟؟؟ مرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 2:40 توسط نیکی |
|
|
سلام خسته نباشید یه مطلب خیلی با حال در مورد دانشگاه آزاد برره منبع:دانشگاه آزاد شبستر جمله معروف آقای دکتر جاسبی : " هر كجا ژاندارمری پاسگاه دارد بايد يك دانشگاه آزاد هم تاسيس كرد. " با توجه به وجود ژاندارمری در برره با پیشنهاد کیانوش در بخشداری برره ماجرای دانشگاه آزاد اسلامی واحد برره شروع میشود: دربخشداری کیانوش : میگم چطوره ما هم در برره دانشگاه آزاد داشته باشیم شیرفرهاد : ... ای که وگفتی یعنی چه؟ کیانوش : یعنی یه جایی درست کنیم که تو اونجا به مردم علم یادبدیم سالارخان : ما از این پولا نه وداریم ...جیییییگرر شیرفرهاد : وبینم کیانوش تو این دانشگاه میخوای چه غلطی وکنی ها؟ کیانوش : هیچی .. فقط به اهالی برره درس یاد میدیم بعد به اونا مدرک میدیم شاپور : راست میگه تو شهرم از اینا درست کردن از مردمم کلی پول میگیرن کیانوش : آره راست میگه به ازاء هرنفر میتونی پنج شیش هزار تومن پول بگیری وجدان شیر فرهاد : ها شیر فرهاد چه فکری تو کلته ، .... خیلی نامرد بیدی شیرفرهاد : حالا کیانوش باید چیکار وکنیم سالار خان : منو سردار هم موافقیم سردار خان : آره اون با من جان نثار: ای سردار،ای پامادور،ای دانشگاه بزن ،ای اسلامی ، ای آزاد کیانوش : حالا باید یه محل برا دانشگاه پیدا کنیم بعد هم وظیفه ی هرکس رو مشخص کنیم سردار خان : خونه ی من خوبه هم بزرگه هم بالا برره س کیانوش : دعوای بالا پایین راه نندازین بعدا یه دانشگاه آزاد بالا برره میزنیم یدونم پایین برره در خونه سردارخان شاخ شمشاد :سردار وبینم تو این دانشگاه زن هام میتونن ویان سردار خان : آره چرا که نه لیلون : آقا کیانوش وگوئم من سیکل ودارم حالا چه چیزایی تو این دانشگاه شما میخواد تدریس بشه ؟ کیانوش : فعلا کشاورزی با گرایش نخود و دامپروری با گرایش بز شاخ شمشاد : مجوز شو گرفتین ، برادر زاده ی من تو ژاندارمری کار میکنه کیانوش : خوب اونم میگیریم شیرفرهاد : ای کیانوش هیچی نوفهمه! ده پاشو وریم مجوز وگیریم..... ایاااه
درژاندارمری یاور طغرل:شما کت کله ها تو برره دبستان نداریم میخواین دانشگاه راه بندازین کیانوش : دانشگاه آزاد سیستمش اینطوریه کاری به این کارا نداره لطف کنین مجوزشو بدین ما بریم دوبرره: خورزو خان هم میخواست یه زمانی دانشگاه آزاد بزنه یاور طغرل: خوب هزار تومن میشه ولی باید حراست دانشگام به من بدین کیانوش : یعنی شما میدونین حراست چیه ؟ یاور طغرل: نه شیر فرهاد : ایییاه درمیدان اصلی برره کیانوش : با تاسیس دانشگاه آزاد، برره یک گام دیگر به سمت تمدن برداشت ، منم برگه های ثبت نامو چاپ کردم از کیوون بگیرین محل دانشگاهم خونه ی سرداره کیانوش :حالا من اسامی هیئت علمی و اساتید دانشگاه رو براتون میخونم : 1- رئیس دانشگاه : سردار خان و سالار خان که مقرر گردید بصورت یکروز در میان (روزهای زوج سردار خان و روزهای فرد سالارخان) عهده دار این مسئولیت گردند. 2-معاونت آموزشی :شادونه بدلیل خوب موندن 3- معاونت مالی و امور شهریه : جناب آقای کیوون به دلیل پیشینه در زورگیری 4- معاونت پژوهشی : شاخ شمشاد بدلیل انجمن حمایت از زنان 5- رئیس حراست : جناب آقای یاور طغرل به دلیل سابقه طولانی در امر مبارزه با اشرار 6- مسئول حراست درب ورودی بانوان : سرکار خانم فرنگیس بزاز ایشان به 2دلیل در این سمت بکار گرفته میشوند :1- بالا بردن نقش بانوان در مسایل اجتماعی 2- ازآنجاییکه ایشان به شغل پارچه فروشی مشغولند، اگر احیانا خانم دانشجویی بدون چادر وارد قصد ورود به حریم مطهر دانشگاه را داشتند، بدون درنگ از پارچه های مغازه برای ایشان چادر تهیه و بدلیل وقوع این خطا به 2برابر هزینه واقعی پارچه جریمه شوند 7- مدیر گروه و استاد درسهای تخصصی : جناب آقای شیرفرهاد بدلیل سابقه طولانی در کشت مزارع نخود پایین برره و پرورش بز در پایین برره 8-استاد ادبیات : جناب آقای بغوری برره بدلیل شاعر پیشگی 9- استاد تربیت بدنی : شاگرد کافه شبهای برره (سهراب) بدلیل قهرمانی در مسابقات پرورش اندام 10- استاد آمادگی دفاعی : سرکار خانم سحرناز بدلیل مهارتهای رزمی 11-استاد جمعیت شناسی و تنظیم خانواده : دکتر جکور (ضمنا کلاس بصورت مختلط تشکیل خواهد شد) 12- استاد درس زبان خارجه : گدای جنب کافه بدلیل تسلط بر زبانهای بیگانه 13-استاد درس وصایای خورزوخان: جناب آقای دوبرره 14-استاد درس پاچه خواری : جناب آقای جان نثار 15- استاد درس تاریخ چال اسکندرون : جناب سرجوخه 16- آبدارچی و مسئول سلف : صاحب کافه شب های برره ضمنا آقای شیر فرهاد علاوه بر مدیریت گروه استاد دروس سنت های برره ای و همچنین استاد درس شطرنج میباشند شیرفرهاد : ااا ااایییییییییییییییییاااااااااا ااااااا ااااا اااا ااه ه ه ه ملیجک هم نقش نماد دانشگاه رو بر عهده گرفته است . لیلون خانم و رکسانا خانم هم درجهت عشقولانه کردن دانشگاه آزاد اسلامی تلاش خواهند کرد خودم هم (کیانوش ) مسئولیت مجله دانشگاه و همچنین مسولیت انتشارات دانشجویی رو برا فتوکپی جزوه ها و… بر عهده خواهم گرفت در پایان این روز تاریخی و به یاد ماندنی، آقای بغور شعری رو آماده کردن که براتون میخونن: یه شعر از خودم در وکردم واستون وخونم ؟ ....وخون آزاد چه خوب بید دانشگاه چه خوب بید تحصیله رایگان بید دانشگاه مفت بید دانشگاه اسلامی بید عشق و صنعت چه خوب بید دانشگاه پر عروس بید دانشگاه پر داماد بید بیدا بیدا مبارک بید پیوندتون مبارک بید خوب بید؟ نیکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 12:58 توسط نیکی |
|
|
سلام
واسه اینکه تکراری نشه میخام یه داستان واستون بزارم از یکی از دوستام تو یا هو این بنده خدا به هر بدبختی بود یه گیم نت زد تو پیروزی ولی بهد یه هفته دزد بردش واسه همین داستانا بود که خدا زد تو سرش بلاخره کلی خندست گناهشم گردنه خودش راستی یادم رفت نویسندشم ممد اساسیه بخونید بخندید شخصیاتشم حقیقا ضيافت غرب (قسمت آخر) پاشم...پاشم ببينم اينجا چه خبره. با همون کفنی که تنم بود بلند شدم ولی عين ان خوردم زمين... چون دست و پام تو کفن بسته بود مجبور بودم يه لنگه ای راه برم.عين سوسيسی که داره ليله بازی ميکنه!! تازه داشت غلغش دستم ميومد که بچه ها اومدن گره کفنم رو باز کردن. راه افتادم ديدم به به! چه خبره... مثل اينکه همه بروبچه ها با مرگشون کنار اومدن و خودشون رو برای زندگی تازه تو دنيايی تازه آماده کردن!هر کدوم از بچه ها قبرشون رو با سليقه و متناسب با طبعشون دکور داده بودن... اولين قبری که به چشمم اومد قبر احمد بود که همه در و ديوارش رو با پوسترهای جیپسی کينگ و گوگوش جوات بازار کرده بود! تازه واسه گوگوش سيبيل هم کشيده بود!! خودش هم با يه زيرپيرهنی رکابی قرمز و عينک دودی نشسته بود گيتار ميزد و پول جمع ميکرد که يه قبر نقلی همون دور و برا واسه خودش جور کنه. آخه بين بچه ها شايع شده بود قبر احمد يه سرش تو طرح نوّابه بايد خراب شه!! جلوتر که ميرم قبر حامد رو ميبينم که در و ديوارش رو از عکس کشتی گيرا و بدنسازها پر کرده بود! خودش هم يه گوشه دستشو گذاشته بود رو ديوار با استخون پوسيده مرده ها دنبل ميزد. همونطور که نفس نفس ميزد گفت: چاکر حاج ممد! بفرما! يه نفسی ميگيره وادامه ميده: تو نميری هيکلم خيلی افت کرده! مسابقه ام با عباس جديدی رو ديدی؟ حيف که فيلمش گم شده واگرنه ميذاشتم صفا کنی! يه طرف قبرش هم با استخون لنگ يه بنده خدايی بارفيکس درست کرده بود! درحالی که خودش رو آماده شنا رفتن ميکرد ازش خدافظی کردم و رفتم جلوتر! چاکر داش ممد! ياعلی! دستشو مياره بالا که خدافظی کنه با صورت مياد رو زمين! لامذهب فقط هيکل گنده کرده! اندازه يه مويز عقل نداره که آخه باباجون وقتی آدم داره شنا ميره دستشو بياره بالا با صورت مياد رو زمين! جلوتر يه گودال ۴متری بود شبيه جاهايی که شهاب سنگ به زمين برخورد ميکنه! از آينه بغل و سپر عقب سيويک که از در و ديوارش آويزون بود معلومه اين قبر اميده! مولی هم يه گوشه سماور گذاشته هی چايی به خيک اميد ميبنده! اونورتر يه قبر کوچيکه که ازش صدای عارق و حباب در مياد! جلوتر که ميرم ميبينم سينا عاشقانه يه ضبط درب داغون گذاشته جلوش صداشو زياد کرده قوطی وودکا هم دستش هی يه قولوپ ميره بالا يه عارق روش ميزنه! بابا سينا اينجا ديگه بيخيال الکل! ابوعلی سينا هم اگه عقل داشت بجای اينکه يه عمر دهن خودشو صاف کنه و در به در دنبال الکل بگرده يه لوله آزمايش مياورد ميگرفت جلوت تو ميشاشيدی توش از الکل صنعتی درصد خالصيتش بيشتر بود! يه ذره جلوتر يه قبره که داره ازش دود بلند ميشه! از بالا که نگاه کردم ديدم حسی شاخ و ممد اکسل عين استيل نشستن روی سنگ توالت نشستن جلوی هم يه مشت برگ خشک ريختن وسط ممد يه استخون دست رو عمودی گذاشته رو برگها با کف دوتا دستهاش داره ميچرخوندش که آتيش روشن کنه! حسی هم سيگاری ها رو گرفته يه دستش و با اون يکی دستش دماغش رو پاک ميکنه! اکسل ميگه: اوسگول بذار يه ذره بگيره بعد فوت کن! يه اسکلت هم با يه دست واساده بالای قبر ميگه: داداش اين استخون مارو بده! ميخوايم بريم امشب عروسيمونه! داداش کارت با اين استخون ما تموم نشد؟! حسين ميگه: ااااااه چقدر غر ميزنی يه ديقه واسا روشن شه بهت ميدم ديگه ان آقا! اه آرمان تو هم يه ذره برو اونطرفتر انقدر عين زيگيل نچسب ديگه! اون طرف صدف يه جعبه ميوه گذاشته رفته بالاش يه کتاب جلدآبی قلم چی هم گرفته دستش داد ميزنه: سومی ها! ما برای شما هم برنامه داريم! از هم اکنون برای کنکور ثبت نام کنيد! فردا خيلی دير است! امونه هم واساده جلوش دستشو کرده تو جيب کفنش با صدای بلند ميخونه: درخت تو گر بار دانش بگيرد...به زير آوری چرخ نيلوفری را...اون طرف تر حميد بغچه اش رو ميذاره لبه قبر و تيریپ شاکی از قبر میپره بيرون. همونطور که راه ميرفت داد ميزنه: نميخوام آقاجون نميخوام!ولم کن! بابا دست از سرم بردار! رامتين ميگه: حالا چيزی نشده بابا رفاقت ها ارزش داره! ... حميد ميگه: من با تو هيچ رفاقتی ندارم! برم جلو ببينم چی شده: چی شده داش حميد؟ : آقا من نميتونم با اين رامتين تو يه قبر بخوابم! - چرا؟ : بابا اين تو خواب ميگوزه! اصلا راه نداره جون ممد! آقا من نميدونم چه گناهی کردم من رو با اين انداختن توی يه قبر؟ نيستم جون ممد...نيستم! اونارو به حال خودشون رها ميکنم و ميرم جلوتر! مهدی اس اچ يه راهنمای همقبری(همشهری اون عالم بود) گرفته دستش و دنبال يه آگهی مناسب برای خريد کامپيوتر ميگرده! با خودش زمزمه ميکنه:از سگ پست ترم اگه تعداد پست هام رو ۶رقمی نکنم! فکر کردن اگه بميرم ديگه پست نميزنم! هه..کور خوندن!بايد يه آی اس پی خوب هم پيدا کنم که نزديک همين بهشت زهرا باشه سرعتش خوب باشه! جلوتر يه قبر صورتی ديده ميشه که از در و ديوارش قلب و عکس ماچ و بوسه آويزونه. وسط قبر امير ورحروم نشسته تمام صورتش از رژ لب پر شده! دو طرف بغلش هم ۲تا حوری نشستن با سرعت ۱۷ماچ بر ثانيه غرق بوس و ماچش کردند! انگار خدا هرچقدر تو دنيا از اين موهبت محرومش کرده اونجا بهش داده بود. يه تابلو هم زده بالا قبر تحت اين عنوان: دفتر طلاق و ازدواج کد۱۱۷!! (فراری با ضمانت ۶ماهه موجود است). به به ببين کی اومده! حاج ممد! اين طرفا؟ دختر بپر ۲تا ماچ کن آقارو خستگيش در ره! (اين جای چايی و شربت وسيله پذيراييشه!)... نه داداش قربونت مزاحم نميشم من باس برم! همسايه ديوار به ديوار قبر امير کوروشه! يه قبر بی سر و صدا و بدون تابلو! ميرم جلو ميبينم کوروش تو يه قبر تاريک نشسته و فقط نور يه مانيتور تو صورتش ميخوره و پيداست مدت هاست پای اين کامپيوتر نشسته و بلند نشده! چون ريشاش و موهاش ژوليده و بلند شده بود! گوشم رو ميبرم نزديکتر ببينم چی ميگه با خودش! آروم زمزمه ميکرد: اگه بتونم آی پی خدا رو پيدا کنم همه چی رديفه! بذار اول جبرئيل رو هک کنم!!! اه اين امام حسين هم همه اش رو هاردش فقط نوحه و سينه زنيه! پسووردش هم گذاشته يازهرا! ... مزاحمش نميشم چون خيلی سرش شلوغه! اگه اين پسوورد بهشت رو پيدا کنه همه دست همو ميگيريم ميريم بهشت صفاسيتی!... يوفو و دارک انجل هم يه سفينه غرازه دارن که بالاش يه تابلو زدن Akherat Taxi يوفا درحالی که يه لنگ رو درآورده و داره باهاش شيشه سفينه رو تميز ميکنه داد ميزنه: برزخ - بهشت دو نفر! يه نفر ميگه : آقا من سه راه عزرائيل پياده ميشم! يوفو ميگه: اتوبان اصول دين تصادف شده بسته است مجبورم از خيابون سيئات برم! شما سر حسن خلق پياده شو ۲رکعت نماز ميگيرن ميبرنت! نماز و روزه و باقی حسنات واحد پول اونجاست! خلاصه سوار ميشن و ميرن! جلوتر قبر سپهره! يه اتوبوس درب داغون هم جلوش پارکه! بهش ميگم سپهر اين اتوبوس چقدر آشناست! گفت: اين همونيه که باهاش داشتيم ميرفتيم تور وسط راه افتاد تو دره مرديم ديگه! ... آهان راس ميگه برم ببينم فندکم زير صندلياش نيفتاده! بالای قبر تابلو زده: تور سياحتی-زيارتی قم و جمکران! مشهد مقدس!امامزاده هاشم! رايگان به نيت قربة الی الله! از پذيرفتن خانم های بدحجاب معذوريم!( حرومزاده تو دنيا تور بی ناموسی ميذاشت و ته اتوبوس عرق سرو ميکرد حالا واسه ما نيکوکار شده!) سهيل و امير روتاری هم يه قبر رو کردن پايگاه بسيج! صبح تا شب ميشينن دور هم نوار حاج منصور ميذارن و های های گريه ميکنن. هر روز هم با سيگارت و لوله خودکار و ماش و قايق و موشک کاغذی مانور نظامی ميدن!. نيما توپک هم يه بساط کپی سی دی راه انداخته و روزی ۱۰ تا سی دی پچ فيفا ۲۰۰۳ ميفروشه! خانمش هم يه مهدکودک کوچيک درست کرده و صبح تا شب پستونک تو حلقوم بچه مردم ميچپونه و خودش با عروسکاشون بازی ميکنه!قبر بعدی مال فرشاد زلزله و هالی مارياست! تا فرشاد منو ميبينه سلام عليک و ماچ و بوسه راه ميندازه! مثل هميشه تمام لپ من خيس ميشه! دستشو ميذاره رو شونه ام و در حالی که نيشش تا کمرش بازه ميگه: محمد جون! بيا ۴تا پنالتی به ما بزن از وقتی مردم تا حالا يه تمرين هم نداشتم! گفتم: بابا کوتاه بيا تو توی دنيا که هيچ گهی نشدی حالا ميخوای اينجا مثلا دروازه بان ثابت عزرائيل يونايتد بشی؟ خلاصه خيلی اصرار کرد مام رفتيم يه کله اسکلت پيدا کرديم کاشتيم دو زار هم فوتبال بارمون نيست که. هيچی رفتيم عقب و اومديم جلو و زارت زدم تو کله! آقا چشمتون روز بد نبينه انگشت شست پامون تا دسته رفت تو سوراخ دماغ اسکلته! اونور ديدم فرشاد زلزله شيرجه زده و واسه خودش خوشحاله که گل نخورده! حالا مگه اين کله در مياد؟ يهو ديدم يه يارو امده جلوم کله نداره هی با دست و پا ايما و اشاره ميکنه! ميگم: چی ميگی؟ هی با دستش يه چيز گرد ميسازه بعد اشاره ميکنه به پام! آهان گرفتم... اين که پام رفته توش کله اين بنده خداست! آقا شرمنده شست ما رفت تو دماغتون. عيب نداره يه ذره سربالا ميشه کلاس هم داره! با کمک صاحاب کله از پامون درش آورديم! يارو کله اش رو گذاشت سر جاش گفت پيف پيف! آخه پام خيلی بو ميداد يه ربع هم تو دماغ يارو بود خوب حق داره بنده خدا! اونور فرشاد زلزله هالی ماريا رو گذاشته بود رو سرش ميدويد جيغ ميزد: يوهووووو پنالتی گرفتم!! اينم از اين. بابک تايگر هم عين اينا که پشت شهرداری که با موتور عکس ميندازن ميبرن دهاتشون حال ميکنن يه گوشه يه موتور وسپا گذاشته نکير و منکر و اين فرشته جواتا ميومدن عکس ميگرفتن حال ميکردن! يه تابلو هم زده بود : عکس نيمرخ شيطان رسيد! جلوتر نارسی و حنان و دنيا و عسلی دور هم جمع شدن همه با چادر و دو لايه پوشيه و حجاب کامل نشستن هر روز سفره ام البنين پهن ميکنن! ميبينی توروخدا! قبل از اينکه بميرن با مينی ژوپ و تاپ تو خيابونای دبی راه ميرفتن هان حالا اسطوره حجاب شدن! مجيک ۱۴ هم يه فرشته هم قد احمد پيدا کرده گذاشتتش يه گوشه و بهش گفته دستش رو حلقه کنه! هی زارت و زورت استخون ميندازه تو حلقه بسکتبال يارو! از اونجايی که از اول هم بسکتبال اين مجيکه خوب نبود تمام چشم و چال فرشته بدبخت کبود شده بود! کوروش روسز و شاهد هم تو قبرشون يه لابراتوار مشترک درست کرده بودن برای تحقيق و تحصيل در مورد فحش و ناسزا! آخرين کشف هاشون هم اينا بود: آبجی متجوز(يعنی کسی که به آبجيش تجاوز شده) ،مادر چايی شيرين(اين مثل اينکه از اون فحش معروف که مادرشون رو با يک نوشيدنی گرم بنام قهوه تشابه ميدن هم بدتره!) ، پدر X (يعنی کسی که پدرش ايکسه! اگه رياضی يک پاس کرده باشيد ميدونيد ايکس معروفترين مجهول رياضيه!) ، خواهر آبنبات!( يعنی همون رفتاری که بچه ها با آبنبات ميکنن با خواهر طرف ميکنن!) و هزاران فحش ديگه که روم به ديوار مو به تن آدم سيخ ميکنه! قراره ديکشنريشون به زودی بعد از تاييد توسط مهيار بره زير چاپ!برگشتم تو قبر خودم و نشستم يه گوشه به تماشای بچه ها تا فردا يه سر و سامونی به قبر خودم بدم! هنوز درست جا نيفتاده بودم که يه نفر با کفش کوه و يخ شکن از رو صورتم رد شد! اين ممد کوهنورد گوسفنده که بهش ياد ندادن از رو قبر مردم رد نشه! اگه خاطرتون باشه روزی که ميخواستيم بريم تور کوهی رو پيچونديم. حالا هم خير سرش مثلا اومده بود سر قبرمون که فاتحه بخونه ولی داشت زير لب متاليکا ميخوند! وضعيت زندگی بچه ها تو عالم برزخ به همين منوال که عرض کردم گذشت و گذشت تا روزی که همه انتظارش رو ميکشيديم... تا اونجايی که ما شنيده بوديم روز قيامت يه فرشته به اسم اسرافيل فوت ميکنه تو شیپورش هر موجود زنده ای تو دنيا باشه ميميره و چندتا اتفاق بزرگ ديگه ميفته بعد يه نفس ميگيره و دوباره فوت ميکنه تو شیپورش همه از گور بلند ميشن و ميرن صحرای محشر! آقا ما هرچی واساديم .. نشستيم ... خوابيديم ... هی گوشمونو تيز کرديم که اين صدای شیپور معروف رو بشنويم خبری نشد.فريتی ميگفت : من شنيدم وقتی قيامت شه کوه ها فروميريزن! فکر کن الآن ممد کوهنورد تو کوه باشه آی ميخنديم! خلاصه حوصله مون سر رفت و چند نفری راه افتاديم ببينيم اين داش اسرافيلمون چرا شیپورشو به صدا در نمياره! نکنه بنده خدا سرما خورده گلوش درد ميکنه... يا شیپورش رو يکی پيچونده که قيامت نشه... از کنار يه تپه که رد شديم ديديم يه فرشته گردن کلفت شبيه قهرمان مسابقه قويترين مردان ايران واساده و يه شیپور دستشه هرچی زور ميزنه و فوت ميکنه تو شیپوره بيشتر از صدای ناله گرگ ماده ازش درنمياد! يهو ديدم تدی دستشو گذاشت رو کمرش رو به اسرافيل گفت: آخه داداش من تو که بلد نيستی واسه چی اون شیپورو ميگيری دستت؟ اسرافيله شاکی شد گفت: آخه جوجه فنچ! من ننه ام اومده جلو چشمم از بس زور زدم تو اين صدای گوز هم از توش در نيومد توی بندانگشتی ميخوای صداشو درآری؟ تدی گفت: من يه عمر تو لبنان همه بازی های تيم ملی رو رفتم استاديوم و شیپور زدم! تازه جايگاه هم بودم. تو تا حالا رفتی استاديوم؟ بده من بابا بچه سوسول! شیپورو از دست اسرافيل قاپيد يه تيریپ عشوه هم اومد بعد دهنی شیپور رو با آستينش از تف پاک کرد و گذاشت جلو دهنش! آقا چشمتون روز بد نبينه همچين صدای گوشخراشی از تو شیپوره زد بيرون که ۲ مرحله پشت سر هم انجام شد ديگه احتياج به شیپور بعدی نبود. با صدای شیپور مرده ها از تو گورشون اومدن بيرون و راه افتادن سمت صحرای محشر. يه ذره که گذشت متوجه شدم بين آدمايی که حرکت ميکنن يه سری لخت مادرزادن. يادم افتاد تو کتاب دينی راهنمايی حديث داشتيم که هرکس تو دنيا در حد تواناييش از کمک به فقير فقرای اطرافش که شرايط کمک دارن دريغ کنه روز قيامت هم خدا از پوشوندن بدنش خودداری ميکنه! اين قانون هيچ فايده ای که نداشت لااقل باعث شد ببينيم مثلا چيز جرج بوش چه شکليه! ما اگه ميدونستيم اينجا بريتنی و کريستينا و سوزان روشن رو بصورت پخش مستقيم لخت پتی ميبينيم عمرا تو دنيا انقدر اکانت اينترنت صرف گشتن تو سايت های بی تربيتی نميکرديم! ما هم دنبال باقی مردم راه افتاديم. يه ذره جلوتر که رفتيم يه فرشته خوشتیپ و باابهت واساده بود يه گوشه تکيه داده بود به ديوار داشت زير ناخنش رو تميز ميکرد! برگشت به احسان گفت: بيا اينجا بينم! احسان گفت حاجی به نظرت اين عزرائيله با ما چيکار داره؟ رفت جلو سلام عليک کرد گفت حاج عزرائيل شما جون مارو گرفتی هان ديگه چی ميخوای از جونمون؟ عزرائيل گفت : بينم! بچه کجايی تو؟ بچه اصفهان نيستی؟ احسان با تعجب گفت: چرا! ولی شما از کجا فهميدی؟ عزرائيل رو کرد به من گفت: لامذهب مگه جون ميداد؟ از اونجا که خيلی سخت جون داد فهميدم مال اصفهانه! چون بروبچه ها اونجا اگه بتونن پول آدامس خرسيشون رو هم توی ۵ تا قسط ميدن! مشغول گپ زدن بوديم که يهو زمين زير پامون لرزيد و هوا ابری شد و صدای رعد و برق اومد. خوب شد پارک لاله قرار فوتبال نذاشته بوديم! عزرائيل رنگش پريد گفت: اوه خدا اومد! من برم که اگه ببينه بيکارم دهنم صافه! يهو جلوی پای اولين رديف مردم زمين شکاف برداشت و دهن باز کرد! همه وحشت کرده بودن و جيغ ميزدن! وقتی شکاف کاملا باز شد حامد رفت يه نگاه کنه ببينه پايين چه خبره. تا سرش رو برد جلو از ترس پريد تو بغل شقايق! مرتيکه خرس گنده عين بچه ۲ ساله مامان مامان ميکرد! البته حق هم داشت اون پايين يه قسمتی از جهنم بود که ازش شعله های آتيش ميزد بالا! يه حوضچه هم وسطش بود که يه مشت تمساح گدا گشنه انداخته بودن توش که تو عمرشون همه اش فلافل خورده بودن و اولين بار بود که بوی گوشت به دماغشون ميخورد. يعنی منتظر بودن يه نفر فقط بيفته پايين تا استخوناش رو خلال دندون کنن! يه سری موجود بيريخت هم واساده بودن که گوشاشون عين الاغ دراز بود کله شون کچل با يه شکم گنده و يدونه از اين نيزه ۳ سره ها هم دستشون بود. همونا که شکل چنگاله ولی خيلی گنده تر! يعنی اگه ميفتادی پايين تا دسته ميرفت تو ماتحتت! تا اومديم به خودمون بجنبيم ديديم اميد نيست! يهو ديدم از اونور شکاف با مولی تو يه پرايد سفيد دارن واسه مون دست تکون ميدن! اين حرومزاده هميشه کوچه پس کوچه ها و راه های مخفی رو خوب بلد بود. مثل اينکه از يه راهی خودشو رسونده اونور! ملت هی سعی ميکردن از روی پل باريک صراط رد شدن ولی خيلياشون عين پشکل ميفتادن پايين. يهو ديدم يه نفر از عقب دويد و عين گربه پريد اونور شکاف! اين يارو جکی جان بود! نه اينجوری نميشه! يه ذره فکر کردم ديدم مثلا صدف و صليب و خودم و ۴تا لاغر مردنی ديگه رو ميشه يه جوری پرت کرد اونور که اميد بگيردشون ولی حامد رو بايد با منجنيق عصر هخوامنشی پرت کرد اونور! يه فکری به ذهنم رسيد. احمد رو صدا کردم گفتم بيا اينجا واسه ات قليون دوسيب چاق کردم! .. تا بهم نزديک شد يه جفت پا گرفتم زير پاش افتاد. ولی چون قدش همچين يه ذره غير استاندارد درازه نيفتاد پايين و تونست دستشو برسونه به اونور شکاف! خلاصه احمد رو پل کرديم و همه از روش رد شديم! حيوونی وقتی حامد از روش رد ميشد عين گراز باردار زوزه ميکشيد! تا آخرين نفرمون از پل صراط رد شديم و راه افتاديم که بريم ديديم احمد بدبخت مونده رو شکاف و داره جيغ ميزنه که منم ببريد اين تمساحه داره میپره بالا زير نافمو گاز بگيره!کمک کرديم احمد رو هم کشيديم بالا و همگی راه افتاديم به سمت دادگاه آخرت! رسيديم يه جا که يه صف طول و دراز داشت از صف جمعه سينما عصرجديد هم خفن تر! گويا نفر دوم صف از فاميلای دور اميد اينا دراومد. خلاصه مام رفتيم واساديم پشت سرش و به بقيه پشت سريا گفتيم ما اينجا نوبت داشتيم رفته بوديم ناهار بخوريم!!! خلاصه دونه دونه نوبت بچه ها ميشد و ميرفتن بالا سکو. جلوشون يه ترازوی گنده گذاشته بودن و فرشته ها ميومدن رو يه کفه خوبی ها رو ميريختن رو يه کفه هم بدی ها! برای حفظ آبروی بچه ها نميگم مثلا کفه گناه های سپهر انقدر سنگين بود که ترازو چپ شد افتاد رو پای فرشته که حساب کتاب ميکرد! هرکس هم اعتراض ميکرد روی يه پرده سينمايی مختصر فيلم زندگيش رو پخش ميکردن که جای حاشا باقی نمونه!وقتی فيلم زندگی مهيار و حامد رو گذاشتن احساس کردم دارم فيلم سکسی ميبينم. خلاصه اش اينجوری بود: شنبه:سکس يکشنبه:سکس ۲شنبه:سکس ... صبحانه - سکس ناهار سکس - سکس - سکس ... اوقات فراغت : خواندن کتاب (حتی الامکان سکسی)... فيلم زندگی امير ورحروم و ليليانو و صليب هم شبيه فيلم های آموزشی گزينه ۲ بود! بس که خرخونن اينا.سرتون رو درد نيارم غير از چند نفرمون که با تبصره و تک ماده و دستمال يزدی بهشتی شدن باقيمون لااقل بايد يه مدت ميرفتيم جهنم سيخ داغ تومون قرو ميکردن! حتی وضع بعضيامون جوری بود که ميخواستن ۳ دنگ جهنم رو برامون سند بزنن! هيچی با اسکورت ۴تا جونور کج و کوله فرستادنمون دم در جهنم! همين که رسيديم جلو در ديدم دربونه پريد جلو گفت: بـــــــــه! آقا مهيار! چه عجب اينطرفا! بفرما تو دم در بده! آخه نيس اين مهياره شيطانه وقتی رفت تو همه جهنم ميشناختنش و کلی تحويلش گرفتن! از همون لای در معلوم بود تو چه خبره! وقتی حواس مامورا پرت ميشد جهنمی ها سريع سوسيس و ککتل پنير ميگرفتن رو آتيش و قليون رو رو به راه ميکردن. يه گوشه هم يه بابايی رفته بود نشسته بود توی ديگ زيرش هم آتيش روشن بود داشت توی آب، سيب زمينی و هويج پوست ميکند! مثل اينکه داشتن باهاش سوپ درست ميکردن! يه سری وسايل شکنجه عجيب غريب هم اونجا بود! مثلا يه شيشه تيغ تيغی بود که پشتش عکس يه جنس لطيف بود..اينو احتمالا واسه امير ورحروم ساخته بودن که هی بدوه خودشو برسونه به عکسه با صورت بره تو تيغا! يه اتاقک کوچيک معمولی هم بود که فکر کنم واسه احمد ساخته بودن چون اگه ۲-۳ ساعت اون تو ميموند و مجبور بود از کمر خم باشه تا جاش بشه از ۱۰۰ تا شکنجه براش بدتر بود! يه سری کارت دانشجويی هم آويزون کرده بودن روی آتيش! فکر کنم برای صدف و ليليانو و بقيه کنکوريا بود که شکنجه شون بدن! يه نون بربری سوخته هم گذاشته بودن برای عذاب روحی ترک هايی مثل سپهر و سميرا ۱۸ !! يه اتاق گرد هم بود که فکر کنم واسه اين بود که به حامد بگن برو بشين يه گوشه و چون اتاق گرد گوشه نداره شکنجه میشه!يه استخر سس سفيد هم ساخته بودن با استريو بغلش که صدای منصور رو پخش ميکردن! اين هم احتمالا برای شکنجه من بوده! مشغول ديد زدن بوديم که اومدن با خشونت سپهر رو بردن و يه سيخ گداخته فرو کردن توش! سپهر داد زد گفت : با مدير قرارهای عمومی اينجوری برخورد ميکنن؟ ... وای الآنه که نوبت ما بشه هيچ کاری هم از دستم برنمياد! يهو ديدم از گوشه ديوار يه فرشته داره اشاره ميکنه! از مسئول جهنم به بهونه مشکل شرعی اجازه گرفتم برم دسشويی ولی رفتم پيش فرشته ببينم چی ميگه! گفت: من حاضرم با خدا صحبت کنم از اين گناهاتون بگذره يه سره بفرسدتون بهشت ولی شرط داره! گفتم : چه شرطی؟ گفت : من رو بکنيد سوپرمدريتور ضيافت!!! گفتم: بابا تو از رامونا هم خوره تری! گفت چی؟ گفتم: هيچی بابا گفتم راه ميای ميخوری! اين يه ضرب المثل چينيه! يعنی قبوله! ... خلاصه با کمک اين يارو فرشته از جهنم خلاص شديم و فرستادنمون بهشت بدون اينکه خسارتی غير از داغ شدن ماتحت سپهر بديم! اونم هر نيم ساعت يه بار يخ ميذاشت روش تا خوب شه!دم در بهشت برای محکم کاری نفری يدونه فرغون گرفتيم دستمون و گفتيم مفقودالاثر آورديم تا راهمون دادن! از اون به بعد هم تو بهشت بهمون بد نميگذشت. ميخورديم و ميخوابيديم و از لذات معنوی استفاده ميکرديم!! خلاصه اين ضيافت هم هيچی که نداشت لااقل باعث شد همه مون سر از بهشت درآريم... ميگم حالا اين داستان تموم شد و رفت تکليف من بدبخت چيه که پس فردا افتادم مردم با اين همه دری وری که بار اين نکير و منکر و بقيه کردم با چه رويی تو صورتشون نگاه کنم؟! خدا شب اول قبرمونو به خير کنه...سربلند باشيد (پايان) راستی نظر یادتون نره یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 22:21 توسط نیکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ متعلق به هیچ گروهی نیست و فقط برای دل خودم می نویسم
|
| آرشیو موضوعی |
|
طنز داستان وقایع عمومی موسیقی تبلیغ جک حاشیه سینما و موسیقی روز دنیا برنامه امتحانات مقاله پاسخ به نظرات شما کتاب سیاسی داستانک پروکسی نامه های عاشقانه نیما
|
| نویسندگان |
|
نیکی dww فایر kidnap صبا شیوا st2 fofo-music |
|
RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب صالح |