![]() |
![]() |
|
| وقایع دانشگاه (نظر یادتون نره) |
|
در زمانهای دور هنگامی که کودکی خرد بودم برای خرید نان به نانوایی رفتم.
نانوایی بمانند همیشه شلوغ بود و من هم کودکی خام و سرشار از زندگی. در انتهای صف ایستادم و مشغول شیطنت و بازیگوشی.... تمام اعضای صف از این همه شیطنت و بازیگوشی به تنگ آمدند و تهدیدم کردند که اگر باز به شیطنتهایم ادامه دهم مرا داخل تنور نانوایی خواهند انداخت.... من هم به رسم کودکی بدون اعتنا به تهدید و نصایح بزرگترها به شیطنتهایم ادامه دادم.همواره پا به زمین می کوفتم و آواز ای ایران ای مرز پر گوهر مرحوم ((علی نقی وزیری)) را بی داد میکردم. بزرگترها به رسم بزرگتری بازیگوشیهای کودک خردسال(بنده) را تاب نیاوردند و در پی عمل به تهدیدشان بر آمدند. دستها و پاهای مرا گرفتند و لباسهایم را از تنم کندند...من ناله کنان فقان سر میدادم ولی هرگز طلب بخشش نکردم. با وردنه تنم را خمیر کردند و روی بدن له شده ام کنجد ریختند بعد مرا با بیلی داخل تنور داغ نانوایی چسباندند. من همانند نان تافتون به دیواره تنور چسبیده بودم و میپختم.چند حباب بزرگ روی بدنم مثل تمامی نانهای تافتون بوجود آمد.من نان تافتون رو بخاطر حبابهایش دوست داشتم چون میتوانسم آنها را بترکانم... به هر روی آنها از وجودم قرص نانی طبخ کردند و دادنم به نان خشکی و بجایم دو تکه نمک گرفتند... گاوها سال هاست مرا خورده اند......... .......................................................................................................................................... اینا دیالوگایه مجبوبمه که یادم میاد امیدوارم شما هم کیفور شید یا علی راستی به درخواست دوستان عکسمم هم گوشه وبلاگ گذاشتم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:41 توسط نیکی |
|
|
روز انتخاب واحد بود .....تموم شده بود انتخاب واحد و من بودم....خسته و مستاصل
وقتی اومدم شهرمون بازم غربت رنگ باخت و پا به موطنم گذاشتم به خونه که رسیدم یادمه دقیقا 500 تومن ته جیبم مونده بود یادم افتاد که ای وای خرید مجله محبوبم از یادم رفته-قیمت مجله 300 تومن بود- رفتم بگیرم یه پیرمرد اومد جلو و گفت نوه ام دلش بستنی خواسته پول همرام نیست 200 تومن بهم بده تا دلشو شاد کنم نمیدونم شاید اگه صالح 2 سال پیش بودم همیه پولمو میدادم ولی ندادم... شاید بقیه گداها طرز فکرمو تغییر داده بودند مجله مو خریدم-یادمه عکس هیچکاک رو جلد بود- برگشتم پیرمرد و نوه اش رو دیدم بستنی در دست... هر دو شاده شاد و من......دلم میخواست بمیرم از اون روز از هیچکاک و دویست تومنی متنفرم چون منو یاد پیرمرد میندازن ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬ من گمان میکردم دوستی همچون سروی سبز. چهار فصلش همه آراستگی است من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست. من چه میدانستم سبزه ی پژمرده از بی آبی سبزه یخ میزند از سردی دی من چه میدانستم . دل هر کس دل نیست قلبها صیقلی از آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از متلاشی شدن دوستی است و عبث بودن پندار سرور آور مهر
حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 20:23 توسط نیکی |
|
|
سلام
این وبلاگ به زودی باز هم آپ میشود در روز دعای باران تنها کسانی به کار خود ایمان دارند که با خود چتری می برند (آنتوان چخوف) این پست نظر خواهی ندارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 3:37 توسط نیکی |
|
|
بخونید...........
*نویسنده این مطلب -یعنی خودم- به هیچ وجه طعم فقر را نچشیده.غلط املایی هم اگه داره ببخشید
عید یعنی بابا میگوید گل نرگس دسته ای هزار تومان شده، گوشت کیلویی ۸ هزار تومان عید یعنی امسال هم لباس نو نداریم.یعنی بجز سرکه و سیر،بقیه لوازم هفت سین گران است. عید یعنی از لای پلکهای نیم باز،بابا را تماشا کردن وقتی پشتش به ماست و شانه هایش آرام آرام تکان می خورد،یعنی بقال محل دیگه نسیه قبول نمیکنه.عید یعنی قرض، یعنی یه قرص نان.حسرت خوردن پلو خورشت، عید یعنی سبزی پلوی ما ماهی نداره، یعنی تماشای تام و جری با تلویزیون سیاه و سفید ۱۴ اینچ، عید یعنی اشکنه، عید یعنی چشم به در ماندن تا یکی از همسایه ها خیرات و نذری بیاورد،یعنی دست سرد مامان که نیمه شب عیدی هایت را از زیر بالشت بر میدارد،یعنی آرزوی پیدا کردن یه اسکناس سبز هزاری تو خیابوون،عید یعنی عرق سرد روی پیشانی باب،یعنی خجالت مامان...... صالح دوباره سیاه نوشتم شهین....خوب به خودم مربوطه...... امسال هم تکراری ....مثه قبل...مواظب باش خواننده ....ثانیه شمار مرگت داره رو به جلو حرکت میکنه مواظب باش...... اما ۲ عکس برتر سال از دید من ۱-عمق فاجعه رو به وضوح میتونید تو چشماش ببینید (زلزله دورود)
۲ـچکار کنم...ازت بدم میاد خوب
واسه حسن ختام هم یه نیایش خوشگل بخونیم شما هم یه آمین قشنگ بگید الهی! برای این فیلم-زندگی- نار نگیریم اسکار،پیش کش الهی! هر لحظه به شکلی ایم و هر آن جانوری در ما زوزه میکشد مستند سازا! روز قیامت چه محشری می شود بر سر این چند سکانس! الهی! جهان ،ترانه غمگینی شده است و اندوه بر فراز انسانیت مدرن زوزه می کشد در لبخند ژوکوند پست مدرن ما نه زلالی مانده است، نه آرامشی لبخندی در معنویت خود،لبخند به مادیت چشم های ما عطا بفرما آمین سال خوبی ور واسه همتون آرزو میکنم دوست کوچکتون صالح
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 3:2 توسط نیکی |
|
|
آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستينها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو
دست بکار شده است. ديگران را ببخش نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته به قول مارکزلبخند زبان بين اللملي است..... پس بخند دوسته من... اره... دنيا ارزش غصه خوردن رو نداره همنوع ..................................
نمیدونم چرا نوشته بالا رو نوشتم چون خودم به آخرش اعتقاد ندارم به قول معروف چاخان کردم چند وقتیه اصلا شاد نیستم اینو گفتم نه واسه اینکه واسم دلسوزی کنید به نظر من زندگی مثه یه صفحه گرامافون میمونه که هر چی بیشتر میمونه بیشتر خط میفته و روشو کثافت میگیره.... از زندگی متنفرم راستی ولنتاین تهوع آور هم دوباره رسید نمیدونم چرا ازش بدم میاد شاید به عشاق حسودیم میشه شایدم چون کسی رو ندارم که دوستش داشته باشم ازش بدم میاد ولی بازم مبارکتون باشه(کوفتتون راستی اگه میخواید بیشتر با من افکار اعتقادات و علایقم آشنا شید یه سر به صفحه کلوبم بزنید http://www.cloob.com/browse.php?id=401891 شاد باشید و خوشبخت صالح |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:30 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
از اینکه یه کم دیر آپ کردم ببخشید... یه مطلب تو مجله محبوبم همشهری جوان دیدم که بدجوری کیفورم کرد الان مجله رو آوردم و دارم میتایپم ضمنا این نوشته ، مال احسان رضاییه.. بخونید دروغگوی قدیمی ، سلام پینوکیو پینوکیو سلام!این نامه را برای تو مینویسم و چون آدرستو ندارم تو مجله چاپ میکنم . شاید بخونی. کجایی تو پینوکیو ؟ شنیدهام جدی جدی آدم شدهای و رفته ای به دنیای آدم ها. می دانستم، از همان اول که آرزو داشتی پسر واقعی بشی میدانستم. آNم ها همین طوری هستند دیگر. در دنیایشان نه از فرشته مهربان خبری هست،نه از شهر بازی بچه ها ، نه از مهربانی پدر ژپتو،نه از درخت پول و نه از باقی تخیلات . آن جا حتی گربه نره و روباه مکار هم پیدا نمیشوند. توی دنیای آدم ها هر چقدر هم حقه باز ودغل باشی،باز می توانی خودت رو ادم جا بزنی و هر چقدر هم دروغ بگویی دماغت دراز نمیشود.آخر تو رفته ای دنیای آدم ها چکار؟با آن ساده لوحیت چطور میتونی تو دنیای آدم ها دوام بیاوری. تو که خودت دیدی توی همان کارتون آدم ها چه بلایی سرت آوردن یک بار تبدیلت کردند به الاغ، یک مدت عروسک خیمه شب بازیت کردن،یه بار هم نزدیک بود بیندازنت توی آتش. حالا چرا اینقد اصرار داشتی آدم بشوی،خودم هم نمیدانم. میماندی تو کارتون شیطنتت را میکردی! چرا نماندی؟ چرا رفتی و با رفتنت کارتون رو هم تموم کردی ؟فکر نکردی ما هم بدون تو و باقی کودکیمان،مثل خودت آدم میشویم و غرق در دنیای آدم بزرگها؟؟ پینوکیو !رفیق قدیمی من از دنیای آدم ها خسته شده ام.نشسته ام اینجا روبروی صفحه تلویزیون، منتظرم تا تو بیایی و با جینا توی تیتراژ قدم رو بروی و کارتون دوباره شروع شود...* * اگر می خواستید کپ بزنید حداقل آدرس وبلاگ و نویسنده شو بزارید چون نصفه شب تایپش کردم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یه میل بلند داشتم از شهین خانم که کلی عصبیم کرد تر جیح دادم جوابشو تو وبلاگ بزارم چون موضوع میل من اعتقاداتم و وبلاگه...... شهین خانم شاید الان که داری وبلاگ حقیر منو میخونی داری تو لاس وگاس همبرگر مک دونالد و نوشابه کوکا کولا میخوری،پدر بعد از خوردن ویسکی مسکو ۱۹۳۰ داره پیپ میکشه و شهداد-که احترام زیادی واسش قایلم- داره نیویورک تایمز می خونه و به حماقت رییس جمهور محبوب ما میخنده، و شه بانو هم داره از اچ دی تی وی تون جدید ترین فشن رو میبینه ....... اینجا لرستانه..... یه استان محروم که به قول بچه ها مردمش ذخایر انقلابن و هر موقع نفت تموم بشه ما رو میسوزونن.. اینجا جز سه استانیه که بالاترین آمار بیکاری رو داره .. شما اچ دی دارید ولی بعضی از مردم اینجا پول خریدن چسب رنگی کننده تلویزون توشیبا ی ۱۴ اینچ سیاه سفیدشون رو هم ندارن... اونجا به بیکاراشون ماهیانه پول میدن ولی اینجا ساعت ۶ صبح سر رفتن سر کار کارگری ساختمون دعواست..... شهین خانم ! ما نهلیست نیستیم چون اگه بودیم هممون تا حالا خودکشی کرده بودیم بد نیست یه نگاه رو قوطی کوکا کولات بندازی حالا بر عکسش کن چی نوشته؟ اره ممکنه تعجب کنی.... لا محمد لا مکه ما به دینمون و اعتقاداتمون پایبندیم.... کلی از جوونای این مملکت معتادن اونایی که کلاس بالان با کریستال و اسید و اشک شیطان حال میکنن ولی تو جا های محروم که میای میبینی جووناش حتی پول خریدن تریاک رو هم ندارن کراک و تمچیزک میزنن-کراک ماده ای که استخونو پوک میکنه-و بعد از مدتی میمیرن.... تازه مرده شون رو هم نمیشه شست چون استخوناشو تجزیه میشن .... اره این حقیقت عریان جامعه ماست.. شهین خانم! اینجا ایران است.... اینجا لرستان است صالح ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو آرشیو فیلمام مخمصه رو دو باره دیدم که دنیرو و آل پاچینو بازی میکنن و فکر کنم اسکورسیزی کارگردان باشه یه دیالوگ محشر دنیرو میگه که هنوز تو کفشم... (به کسی دل نبند که نتونی تو حین گرفتاری در عرض سی ثانیه ولش کنی و بری) منتظر نظراتتون صالح |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:59 توسط نیکی |
|
|
سلام
گور پدر اداره برق!!!!!!!!!میگید چرا چون من دو شبه دارم تا آخرین لحظه میرم یه دفعه همه چی میپره یه اتفاق دیگه هم واسم افتاده که نه من حوصله تعریف کردنشو دارم نه شما حوصله شنیدنشو..... بگذریم.... اول جواب تارا خانمو بدم: من تا موقعی که دانشجویه اینجا بودم انقدر وقایع نوشتم که ۲ بار توبیخ شدم میگید نه برید پرونده امو ببینید... آقا این گوی و اینم میدون هر که میتونه بنویسه بیاد.... یه نویسنده فعال بهتر از ۸۰۰ نویسنده بیکار ه که ..مگه نه؟ نه.....خوب نه هر چی شما بگید ولی مطالب امروز..... پست قبلی که استحضار دارید چقد جنجالی شد من که اینقده انتقاد شنیدم که یه روزه حذفش کردم نشستم فکر کردم دیدم کاملا حق با شماست بعضی ا بیش از حد احساساتی هستن(مثه خودم) و ممکنه ناراحت بشن به هر حال من لینکشو واسه اونا که میخوان ببینن میزارم دیگه عواقبش به عهده خودتونه...... جنینی که تو خیابوونی تو اصفهان انداختند کلیک کنید من شرمنده بچه هایی هستم که نظرشونو حذف کردم شهین تو نظرش در مورد عکس گفته بود که انگار هنوز باور نداره که بیرون شکم ـمادرشه( شهین خانم یکی از بچه ها خبر اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه سهند تبریزو بهم رسوند چند تا عکس هم میل کرد که میزارم ببینید از اینا یاد بگیرید سیب زمینی هااااااااااااااااااا مرسی حمید رضا جان
۲.
هر کس بقیه رو خواست بگه میل کنم.... اینم یه کلیپ از فیلم میم مثه مادرکلیک کنید اینم از کلیپ و آهنگ صوتی جدید منصور کلیپ کلیک کنید آهنگ صوتی اول کلیک تو صفحه بعدی داون لود باور کنید اصلا حوصله آپ دیت نداشتم فقط به عشق بچه هایی که میان اینجا اپ کردم ضمنا من هم به عنوان یه جوان لر قضیه کاریکاتور ها رو به شدت محکوم میکنم میدونم با اقداماتی که بچه ها کردن دیگه از این غلط ها نمیکنن واسه اطلاعات بیشتر اینجا ها بریدلر بلاگ و آقا رضای خرم آبادی راستی یه آف از همین اقا رضای عزیز داشتم گفتم شما هم از این جمله فوق العاده لذت ببرید البته من از رو کتاب ویرانی البر کامو کپ زدم وقتی به گورستان رفتم فکر کردم همه چی تموم شده ولی دیدم اونجا هم زندگی جریان داره آلبر کامو یا علی صالح |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 2:4 توسط نیکی |
|
|
پست حذف شد
از ۱۰۳ نفری که دیروز وبلاگو دیدن و از ۱۳ نفری که نظر دادن شرمنده ام فردا شب با یه پست اصلاح شده میام این پست نظر خواهی ندارد...... صالح |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 3:35 توسط نیکی |
|
|
سلام
از دیشب تا حالا که این عکس رو دیدم خوابم نبرده یه جوری قفل کردم........ به قول اسپینوزا بعضی وقتا اینقد عصبانی میشوی که عصبانیت حتی اجازه حرف زدنم بهت نمیده عکس یکم نا مفهومه سیو کنید اول بعد نوشته هارو با دقت بخونید اگه شما هم رگه هایی از انسانیت تو وجودتون باشه حتم دارم مثه من میشید چیزی که فکر نکنم تو وجود آدمهای پستی مثه فروشندگان این بچه ها وجود داشته باشه هر روز که میگذره بیشتر می فهمم که این زندگی چقد لجنه نظرتون فقط واسه آروم کردنم بنویسید
یا علی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:5 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
پست قبلی با تهدید مسولان بلاگفا به فیلتر شدن حذف شد از بچه هایی که نظرشون حذف شد بی نهایت شرمنده ام.... اونایی که عکسا رو میخوان بگن تا واسشون میل کنم. واسه این پست فقط یه داستان دارم براتون. این داستان جایزه بهترین داستان مسابقه بهرام صادقی رو برده(همین واسه خوندنش کافی باشه) ضمنا این داستان اولین نوشته ای که باعث شد اشک تو چشمام جمع بشه... گفتم شما رو هم از این لذت بی نصیب نذارم اگه میخوایید یه کم احساساتی بشید خواهش میکنم این داستان رو حداقل بخونید.... در آخر هم احساستونو واسم بگید از قبل ممنون ابر صورتی آن صبح سرد سوم دي ۱۳۶۰، فقط دوست داشتم به تكه ابري كه در لحظهي طلوع صورتي شده بود نگاه كنم. ما پشت سر هم از شيب تپه اي بالا مي رفتيم و من به بالا نگاه مي كردم كه ناگهان رگبار گلوله از روي سينه ام گذشت. من به پشت روي زمين افتادم، شش هايم داغ و پر از خون شدند و بعد از سه دقيقه،در حالي كه هنوز به ابر نارنجي و صورتي نگاه مي كردم، مُردم. هيچ وقت كسي را كه از پشت صخرههاي بالاي تپه به من شليك كرده بود، نديدم. شايد سربازي بيست ساله بود، چون اگر كمي تجربه داشت، ميان سه استوار و دو ستوان كه در ستون ما بود، يك سرباز صفر را انتخاب نمي كرد. مطمئنم شما هم لذت بردید... این پست رو بدون اخبار و موسیقی تمام میکنم راستی عیدتونم مبارک صالح |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 18:59 توسط نیکی |
|
|
سلام
این صدمین پستی که دارم میزارم و بلاگفا میگه امکان گذاشتن پست وجود نداره بلاگفا جون مادرت تو یکی دیگه بی خیال شو اعصابم شدیدا خورد شده..... بگذریم منم یه هفته ای میشه از مشهد برگشتم -زیارتمم قبول- ایشالا قسمت شما هم بشه از همه کسایی که بازم به من و وبلاگ لطف داشتن ممنونم دفعه قبل همه بچه ها رو نوشتم با جواب هاشون ولی باور کنید خیلی خسته ام. امروزم رفتم میلامو چک کنم دیدم کلی میل نخونده دارم فقط چند تا تشکر خاص دارم شهین خانم اقا سعید شهیاد جان از کارت تبریک تولدتون ممنونم بی نهایت شرمنده ام که الان دیدمشون ایشالله جبران کنم بریم سراغ مطالبمون..... ماه رمضون همتون مبارک ایشالله که تو این ماه بتونین گناهتون پاک کنین و کمی هم چربی هارو آب کنید قضیه موسی و شبان که میدونید که خدا قبول میکنه دعای همه رو. ولی این یکی رو بعید میدونم خدا قبول کنه ببینید
پیش روزنامه شرق به علت یه کاریکاتور توقیف شد این کاریکاتور یه صفحه شطرنجو نشون میده که به جای اسب یه طرف یه الاغ وایساده که یه هاله نور بالای سرشه به همین سادگی شرق توقیف شد
اینم یه عکس از علی کریمی با یه نفر (من چه میدونم کیه تو این ماه روزه) اینم یه عکس تکان دهنده که قبلا گذاشتم این دفعم دوباره میزارم حساب کار دستتون بیاد بعضیا چقدر پستن!!!!!!!خیابون ولی عصره ها از اخبار ستاره ها هم میتونم حضور دیوید و ویکتوریا رو تو فستیوال ونیز نام ببرم دیوید بکهام و ویکتوریا در فستیوال فیلم ونیز ایتالیا
این تی شرت بکهام هم قیمتش ۲۵ یوروه (فکرشو کن) واسه بخش موسیقی هم اول ترانه فیلم علی سنتوری رو بگیرید قشنگه برای دانلود ترانه علی سنتوری اینجا را کلیک کنید. اینم واسه عشق امید ها اینم آلبوم جدید امید بعد این همه انتظار آلبوم امید به نام انتظار
اینم آلبوم جدید متاسفم برات از محسن چاووشی که جالبه بدونید یکی از شعراش به نام کم تحملمم مال علی فولادونو خودمونه هورا علی فوفو!
64 wma : اینم حسن ختام..... یه آهنگ از محسن یگانه
آهنگ جدید و زیبا از محسن یگانه بنامه : جوون آریایی : تا پست بعدی یا علی |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 22:27 توسط نیکی |
|
|
سلام
چطورید بچه ها؟ امیدوارم همچین تعطلیات تابستانی بهتون چسبیده باشه منم یه چند وقتی به دلایل مختلفه نبودم که بیشترشو تو اردو و مسابقات بودم.یکیش تو الشتر بود که شرحشو بعدن واستون کامل میگم. از این به بعد جسارت نباشه ولی حتما الشتر رو به عجایب هفتگانه اضاف کنید. عرض کنم که من این چند وقته که آپ میکردم اصلا نظراتو نمیخوندم الان که داشتم میخوندم دیدم که یه خبر جالب و جنجالی دیدم از یه دوست از بچه های دانشگاه به اسم آقا یا خانم آشنا (بهش حق میدم خودشو معرفی نکنه ) عزیزم خبر نامبر وانی بود ترجیح میدم اورژینالشو بخونید: salam. khobi mikham ye khabare dagh az daneshgah behet bedam in aghae kamali ostade zabano ke mishnasi? منتظر خبرای دیگرتم هستم راستی از نویسنده شدنت استقبال میکنیم نویسنده های ما که فعلا تو کمان ......خوندید البته بیشتر واسه بچه های دانشگاه بود راستی اگه این بار دیگه مشکلی پیش نیاد من مشغول گرفتن امضاء های فارغ التحصیلیم هستم به قول دلیران اگه یه ترم دیگه میموندم بهم زمین میدادن بگذریم کلی خبر دسته اول از ستاره ها واستون دارم یه قولم بدم که چند روز دیگه چند تا عکس از نیکبخت و زنشو واستون میزارم ضمنا من دارم یه سفر میرم شمال از اون ورم میریم زیارت اگه یه وقت خوبی بدی دیدی حلال کنید صمنا چون قول دادم بیو گرافی کامل دیوید و ویکتوریا رو میزارم یه بیوگرافی هم از شقایق میزارم که جفتشونو میتونید تو ادامه مطلب بخونید
اینم البوم جدید خواننده مورد علاقه من تارکان آلبوم جدید Tarkan به نام Start the fire ...
Mousse T .Radio Mix Instrumantal
این البوم رو هم از دست ندید ضرر میکنید
آلبوم فوق العاده زیبا از علی اصحابی بنامه : لاف عاشقی : بیوگرافی دیوید بکهام و همسرش ویکتوریا
دیوید رابرت ژوزف بکهام در دوم می سال 1975 در لیتونستون لندن چشم به جهان گشود . پدرش "دیوید ادوارد" که در پمپ بنزین کار می کرد با مادرش "ساندرا پست" که آرایشگر بود در سال 1969 در محله هوکستون در شرق لندن با هم ازدواج کردند و صاحب سه فرزند شدند : لین ، دیوید و جوانا ... پدر او همیشه آرزو داشت یکی از فرزندانش در رشته های ورزشی ، به ویژه فوتبال ، به درجات عالی برسد که این آرزو در مورد دیوید به حقیقت پیوست .
عکسی از دیوید بکهام در حال آشپزی از معدود عکسهای خیلی خاص دیوید بکهام (این عکس واقعیه یعنی خودش در حال درست کردن غذا برای نهار روز قبل از کریسمس ) او چند سال است که یکی از ستارگان تیم ملقب به کهکشانی رئال مادرید است و هنوز هم در هنر اصلیش یعنی ادامه به همراه بیو گرافی شقایق در ادامه مطلب این پستم چون بلاگفا خراب بود خیلی درب و داغون شد به هر حال ببخشید تا پست بعد یاعلی ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:24 توسط نیکی |
|
|
سلام
امیدوارم حال تمام بر و بچه های دانشگاه و بازدید کنندها خوب باشه شب و روزتون خوش. عرض کنم خدمتتون که تو این مدت که اینجا آپ نشده بود اتفاقات بزرگی افتاد که عرض میکنم..... اولیش پیروزی برادران حزب الله یعنی ببخشید هموطنانمون بود..این خبر رو از من نشنیده بگیرید ولی ۷۰٪رزمندگان حزب الله ایرانی بودند قضیه وقتی جالب تر میشه که تونی بلر تویه مصاحبه جدیدش با بی بی سی که مستقیم پخش شد گفت که بمبهایی که حزب الله داره استفاده میکنه همونایی که چند وقت پیش تو بصره بر ضد ما استفاده میشده و همش ساخت ایرانه احمدی نژاد هم تو یه مانور تبلیغاتی با یکی از شبکه هایی خصوصی درب و داغون دمکراتا مصاحبه کرد...... و اين هم يك سرباز اسرائيلي در حال عبادت و خواندن كتاب دعا (راستي ميدانستيد بسياري از مواعظ تلمود در مورد سر بريدن و چشم درآوردن و مثله كردن است؟!)
یه مقدار هم از گاف های تلویزیون بخونید گاف های جالب در تلویزیون
دكتر پاي تخته
دخترم
بگذریم خبر بعدی امتحان کاردانی به کارشناسی بود که ثبت نامش تموم شد ما امیدمون به خداست شما هم باید همین طور باشه راستی اگه نمیدونید بدونید بسیجی های فعال ۴۰٪ سهمیه دارن. دیشب داشتم هی به خودم نهیب میزدم که مردتیکه به جای اینکه بری دنبال قرتی بازی میرفتی بسیجی میشدی هم ثواب داشت هم اینجا مثه .. تو گل نمیموندی به هر حال از ما که گذشت شما گوش کنید و از سرنوشت ما پیرمرد ها عبرت بگیرید. از اونجایی که میدونم بر و بچز از کریس رونالدو خیلی خوششون میاد یه کلیپ هم از کریس که واسه فوجی کار کرده رو واسه دان لود میزارم امیدوارم خوشتون بیاد http://two.xthost.info/topgoalir3/C.Ronaldo.wmv و اما داغترین خبرمون میدونم که شبها حتما سریال نرگس و میبینید و خفن مختونو گرفته منم واسه اینکه یه کم خیالتون راحت کنم یواش یواش واستون از ادامه داستان میگم فعلا اینو داشته باشید خوب ادامه سریال نرگس به این قرار است:
خوب واسه قسمت بعدی چند تا خبر از ستاره ها اولیش مدونا مشغول کنسرت دادن تو اروپاست تو اروپا و کنسرت آخرش بدجوری مسیحی ها رو به خشم آورده به خاطر این سبک ببینید
خبر دوم اینه که کامرون الکترا با یه قرص اعتیاد آور خودش لاغر میکنه و اسم قرص هم هست ان وی یه دف مصرف نکنی ها معتاد میشی بهش. تازه چند روز پیش اون از نامزدش هم جدا شد فکر کنم اسمش ناوارو بود
اینم آلبوم جدید و زیبای نوش آفرین به نام عطش ( با کیفیت ۱۲۸ MP3 )
میخک نقره ای (با همراهی فریدون فرخ زاد) اخرین مطلب هم یه طالع بینیه با اول اسمتون الف:خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد. ب :فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند. واسه خوند ن بقیش روی ادامه مطلب کلیک کنید موفق باشید تا پست بعدی یا علی
ادامه مطلب |
||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 1:24 توسط نیکی |
|
|
سلام
خسته نباشید اولا یه معذرت خواهی خفن واسه اینکه نتونستم این چند وقته وبلاگو آپ کنم ببخشید دلیلشم شرکتم تو یه اردویه ورزشی یک ماهه بود بگذریم تو این یه ماهه اتفاقات خیلی زیادی افتاد.... امیدوارم که بتونم دوباره با مطالب جدید بتون از خجالتتون در بیام. نظراتو که میخوندم دیدم یکی از بچه ها شدیدا گله کرده که نمیتونی وبلاگو اداره کنی و از این حرفا خدمته این دوست گلمون عرض کنم که شیوا و حمید و ... بقیه به علت مشغلشون نتونستن با این وبلاگ همکاری کنن مگه نه من از خدام بود به هر حال من یه بار دیگه از تمام بچه هایی که علاقه مندن بنویسن دعوت میکنم که نویسنده اینجا شن. چه دانشجو چه غیر دانشجو و چه دورودی و چه غیر دورودی..... واسه تنوع چند تا عکس جالب ببینید ۱- این استخر اردویه تیم ملیه تو فردریش هافن اگه دقت کنید مهدوی کیا زندی و کریمی رو میبنید ۲ـاین ۲ تا عکس جالب از لیگ راگبی بانوان کشور ....................................................................................... امیدوارم خوشتون اومده باشه یکی از دوستان لقبایه استادا رو خواسته بود با اینک گذاشتم ولی بازم چشم هاشمی: من کی هستم خدا به خیر کنه از اخبار ستاره ها هم عرض کنم که از سوی مجله هلو دیوید بکهام و کریس رونالدو هم به عنوان خوش هیکل ترین بازیکنان فوتبال انتخاب شدند
خبر دیگه اینکه ویکتوریا آدامز عنوان سلطان جراحی پلاستیک دنیا رو کسب کرد
ضمنا خانمایی که میخوان از هزینه جراحی پلاستیک ستاره ها با خبر بشن با کلیک رو لینک زیر از ماله دمی مور با اطلاع میشن به صورت عکسه حتما ببینید اینم واسه فوتبالیا صحنه کله زیدان به ماتراتزی
اینم واسه یکی از بچه ها که از محسن یگانه آهنگ خواسته بود
محسن یگانه با همراهی حامد هاکان . سرنوشت ........................................................................ اینم آهنگ تیتراژه سری جدید برنامه کوله پشتی با صدای رضا صادقی . دانلود آهنگ با تک صدای رضا صادقی ضمنا من نتونستم روز مادر رو تبریک بگم از همین جا روز مادرو تبریک میگم مخصوصا به مادر خودم امیدوارم تا آخر عمرم سایه اش رو سرم باشه اینم تقدیم به همیه مادرایه دنیا
روز مادر مبارک
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. همواره بچه ها را به دندان می کشند. در مقابل بی عدالتی می ايستند. وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد مرسی منتظر نظراتتون نیکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 12:15 توسط نیکی |
|
|
اینم از جام جهانی. اینقد منتظر بودیم تمام روزنامه ها روزشماری میکردند سر رفتن به آلمان دعوا بود. هی گفتیم میریم بالا امیدوار باشید. جواد خیابانی که الهی قطع نخاع شه شد یار دوازدهم تیم ملی شد یکی از دوستام هی میگفت ایران اگه امتیاز بگیره از آنگولا اونم فقط یه امتیاز . من و علیعرق وطنیمون گل میکرد میگفتیم نه بابا میریم بالا. ولی خودمونیم قبلاسیاستمدارهامون از باخت تیم ملی خوشحال میشدن(بحرینو یادتون هست) الان ناراحتن خفن ....چون قرار بود سرانمون برن واسه دیدن بازیهای تیم ملی(مثلا) .اونجا هم با صدراعظم اونجا دیدار کنن و یه کم پاچه خواری کنن.. ببخشید اینقد قر و قاطی مینویسم چون ذهنم آشفته س. جونم براتون بگه ما تیممون از همون موقع که وارد آلمان شد شایدم یه کم قبلترش مشکل داشت . اون از تو ایران که علی کریمی به خاطر کوتاه کردنش موهاش قهر کرد و رفتن سراغش... عجب آدمی این علی کریمی به قول بلاژوویچ بی خیال ترین بازیکن جهان علی کریمیه. بعدش اومدیم رفتیم با مکزیک بازی کردیم که وسط نیمه علی کریمی و دایی دست به یقه میشن و کریمی دایی و چند نفر از کسایی که تو رختکن بودن رو عامل امنیتی تیم معرفی میکنه(یکی از کسایی که تو رختکن بوده دادستان بوده به قول فردوسی پور عجب جراتی داره این علی کریمی) بعدشم که لژیونرامون میرن به برانکو میگن یا ما یا علی دایی .تا اینجا رو داشته باشید میگم که این خبرگزاری های ما عجب پوشش خبری به مسابقات دادن که اکثر ما از وقایع بی خبریم. مانوک خدابخشیان یکی از مفسرهای قدیمی که الان لوس آنجلسه بازی با مکزیک رودقیقا مشابه وضیعت سیاسی ایران میدونه. بعدش اومدیم خوردیم به پرتغال.. ااااا راستی داشت یادم میرفت فریدون زندی هم بعد از بازی مکزیک قهر کرد که من چرا تو ارنج نیستم و چمدونش و بست که بره پیش بابا مامان بازیها رو ببینه که با واسطه دادکان بی نوا برگشت. زندی بعد از حذف نیکبخت شده بود دلخوشی اکثر دختر دبیرستانیا.... خوب حالا واسه این که یه تنوعی بشه یه آهنگ میزارم واسه داون لود اهنگ سریال اولین شب آرامش با صدای مهران زاهدی که واقعا زیباست حتما سریالشو دیدید بازی با پرتغال هم واقعا ما حرفی واسه گفتن نداشتیم(عکس پایینی گل دکوه)
و اون صحنهای که دیگه نتونستن نهونش کنن یعنی شوت کردن کیف به سمت نیمکت توسط کریمی که دیگه بطن تیمو کامل نشون داد اگه باور نمیکنید به روزنامه گل روز یک شنبه مراجعه کنید. یادم رفت در مورد بلیط بازیها هم بگم که از چهار میلیون و هشتصد هزار تومان علنا ۲ میلیون از هر نفر تو جیب آقایان دادکان و غمخوار(از ترس پروینو نبرد) رفت. ایران در بازی با پرتغال
اینم یه طرفدار مفلوک ایرانی
به هر حال اینم از جام جهانی .... ما آلمان همه کار کردیم به جز فوتبال. این بهترین جمله بود واسه آخر کار هم یه کلیپ واستون میزارم از سلطان فوتسال جهان فالکاو موفق باشید دیگه هم حرص تیم ملی رو نخورید وای قولم یادم رفت یه باردیگه سی پروکسی رو واستون میزارم برید حالشو ببرید این نرم افزار قوی را دانلود کنید و از دست فیلترینگ نجات پیدا کنید
در صورتی که از لینک سبز دانلود نشد روی لینک زیرین کلیک کرده و بعد دانلود فایل را زده در صورت خراب بودن لینک بالا از لینک زیر استفاده کنید موفق باشید یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:42 توسط نیکی |
|
|
سلام
جریان شورش ترکها رو که خبر دارید با خودم گفتم ببینم چی شده که آذربایجان منفجر شده و ملت ریختن تو خیابونا حتی تو یکی از تظاهراتشون یه تهرانی رو لخته لخت کردن رو دست تو خیابون آقا ما لینک این کاریکاتور و پیدا کردیم و تو قسمت گفتمانش راجع به نفهمیدن ترکا یه چیزایی نوشتن..... ولی خداییش نمیفهمن بار اول نمونه حاضرش علی ارشقی خودمون تو دانشگاه خودش گوشی داشت بعد شماره گوشیه منو داده بود به باباش دیدم آقا ساعت ۶:۳۰ صبح یکی زنگ زد یه چیزایی میگفت نمیفهمیدم گفتم پدر جان فارسی حرف بزن ؟؟؟؟؟؟؟ دیدم گوشی رو داد دست چلنگر خانواده به زور به من فهموندند که مادرش مریضه و علی یک ساله به خونه مراجعه نکرده دیگه رفتم سراغش ۲ ساعت هم به اون قضیه رو غالب کردم.... بگذریم اولا چون فارغ التحصیل شده رفته گفتم چون اگه بود کله مو میکند اینم لینک کاریکاتور مشهور http://amirpix.persiangig.com/image/IranNewsPaperRacistActionAgainstAzeriez.jpg جالب اینجاست که این مطلب کمیک مربوط به نوجوانانه هی بگید این جوکا اشتبان!!!!!!! راستی دست بچه های انجمن درد نکنه با این جشنشون من که اینقده موز خوردم زردی کردم اگه وقت کردم شرحشو مینویسم... این احمدی نژاد هم پدرشو در سن ۸۲ سالگی از دست داد خدا بیامرزه! یکی از بچه ها یه آرزویه با حال کرد گفت: آرزو دارم بچم خوشگل نباشه.زشت باشه ولی یه روز رییس جمهور بشه ولی از حق نگذریم آدم بدی نیست این ناهار یه روزشه تو سفر استانی به خراسان
هگل میگه:سادگی و حماقت از دو تار مو به هم نزدیکترن خدا به خیر کنه با این مطلبام یا علی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 1:48 توسط نیکی |
|
|
سلام به همیه بچه های گل
امیدوارم همتون خوبه خوب باشید شب و روزتون به خیر واقعا ببخشید که من نمیتونم زود زود آپ کنم کلی درگیرم .......... بماند آدم بعضی موقع ها بعضی هارو میبینه به خودش افتخار میکنه. امروز بعد از مدتی سر کلاس نشسته بودیم که جناب استاد بحث رو فراتر از نکات چرت همیشگی گذاشت و به این نکته اشاره کرد که از کسی که دمپایی به پا میکنه و سر کلاس میاد بدش میاد یا از کسایی که استین کوتاه میپوش متنفره در حالی که اگه به آرشیو مغزی خودتون یه فلاش بک بزنید یادتون میاد که همین بزرگوار وقتی یه شب خواب سفر به ایتالیا رو دید فرداش با پیرهن مدیوم تیم ملی ایتالیا اومد سر کلاس که اگه یه کم دقت میکردید میتونستید سوراخ ناف ایشونو رویت کنید..... آخه استادی که توی کلاس از سالن دنس یه دانشگاه تو نمیدونم کدوم کشور سر کلاس حرف میزنه انتظار داره ما هم مثه دانشجوهایه شریف باشیم........ ضمنا یه سوتی عظیم دیگه از ایشون بگم پارسال ایشون از سفرشون به دانشگاه آکسفورد فرانسه!!!!!!! سر کلاس گفتن که یه چند وقتس سوژه بود نتیجه اخلاقی:یه آدم بی سواد از یه دکتر عقده ای خیلی بهتره بگذریم داشتم تو وبلاگ چند تا از بچه ها چرخ میزدم تو وبلاگ بچه های شبستر اینم یه نرم افزار از سایت یه دوست جدید به نام آقای حسین لاچینی فقط با نصب بسیار ساده این برنامه بر روی کامپیوتر خود قادر خواهید بود از آن به عنوان یک اسیلوسکوپ دو کاناله استفاده نمایید. این برنامه با کمک از مبدل آنالوگ به دیجیتال موجود برروی کارت صدا سیگنال ورودی را نمایش میدهد. شما حتی با این برنامه می توانید منحنی لیساژو و تبدیل فوریه سیگنال های ورودی را مشاهده نمایید. مشخصات اسیلوسکوپ : - دو کاناله به همراه اسپکتروم آنالیزر - اندازه بافر : 2 میلی ثانیه - پهنای باند : 20 هرتز الی 20 کیلو هرتز - حداکثر سیگنال ورودی مجاز : در حدود 2VAC - تازه سازی صفحه نمایش : 6 فریم بر ثانیه - خروجی اطلاعات : بصورت فایل، کلیپ بورد ویندوز و یا با فرمت متنی برای داون لود هم روی لینک زیر کلیک راست و سیو تارگت از بزنید با تشکر فراوان نیکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:53 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
بابا ایول بر وبچز نویسنده یه چند وقت ما اینجا نبودیم ها شیوا که خدا حافظی کرد ممحسن رو میفرستم سراغت توانیر برگردی سلطان آقا حمید و سجاد هم که یه وبلاگ جدید زدن امیدوارم که موفق باشن به هر حال منم دیگه کم کم شاید بازنشسته شم. راستی از کسایی که این چند مدت اومدن و مطلب نداشتیم معذرت میخوام اینم یه عکس از برخورد محترمانه با بد حجابی
راستی اینم وبلاگ جدیده که با ۲ تا از بچه ها راه انداختیم مرسی نیکی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:33 توسط نیکی |
|
|
نیکی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 1:46 توسط نیکی |
|
|
سلام
امروز فولاد آبروی فوتبال ایرانو برد من که امروز ۹۰ دقیقه حرص خوردم در حالی که بازیکنان این تیم به راحتی راه میرفتن و هر هر میخندیدن. حق دارن به ریشمون بخندن چون اکثرا خودشونو ایرانی نمیدونن و فردوسی پور هم تو اواخر مسابقه دیگه این تیمو فولاد ایران صدا نمیکرد..... بگذریم اینم یه عکس فوق العاده زیبا از پریز دورود امیدوارم لذت ببرید
مرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 20:43 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
میگه که این زلزله واسه هر که بد شد واسه بعضی ها هم بد نشد اولا واسه این مسوولا که با این زلزله تونستن کلی دوست رفیق تهرانیه گردن کلفت پیدا کنن و حالا حالا ها نونشون تو روغن باشه.دوما واسه پشت کنکوریایه بخت برگشته که اون طوری که بوش میاد قراره یه سهمیه خوب گیرشون بیاد. سوما واسه وبلاگ در پیت ما که یه سوژه پیدا کرد اینو جدی نگیرید... راستی جا داره از شیوا تشکر کنم به خاطر پست فوق العاده اش امیدوارم ادامه داشته باشه. یه خبر دیگه هم بدم که شاید من و ۲ تا دیگه از دوستام یه وبلاگ خوب به اسم دورود بزنیم. خبر بعدی در مورد تیم هایه ورزشی دانشگاهمونه. دیروز تیم هایه دوومیدانی و فوتسال بانوان به مسابقات منطقه اعزام شدن...... امسال هم اون چیزی که مشخصه اینه تیم ها ی دانشگاهمون فقط واسه رفع تکلیف اعزام میشن و نتیجه مطابق معمول مهم نیست. دیروز بعد چند وقت با چند تا از بچه ها مثه ابولفضل و سعید حسن پور و اسی و .... بقیه اراذل و اوباش جمع شدییم و کلی خندیدیم. یادش به خیر پارسال....... راستی از بچه هایی قدیمی که منو میشناسن و فارغ شدن شماره هاشونو واسم آف بزارن چون شماره های گوشیم همه پاک شدن. واسه این که نفرین هم نکنید چند تا آهنگ و موزیک ویدو واستون میزارم موزیک ویدیو جدید یک کمی منو دوستم داشته باش از دی جی نگار
۱. مهدی مقدم >>> نگاه ( خیلی قشنگه ) فرهاد مهادیان به نام قصر عشق واسه دیدنی امروزم یه عکس بسیار زیبا از زمستان گهر رو واستون میزارم امیدوارم مقبول بیفته
با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:35 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
شیوا گفته چرا؟؟هی از زلزله مینویسی ولی زلزله اینقده رو زندگی اطرافیانمون مخصوصا تو روستاها اثر گذاشته که حالا خال ها باید بهش پرداخته بشه. از دانشگاه هم همون حرفایه همیشگی کلاسا تشکیل میشن ولی خداییش دیگه اسم این محیطو نمیشه دانشگاه گذاشت باید یه اسمی تو مایه های دبیرستان مختلط واسش پیدا کنن.......... دیروز اتفاقی با یکی از بچه هایه ورودی ۸۵اتفاقی حرف میزدم دیدم یارو اولا خیلی خیلی بچه است دوما یه حرفایی میزد خدایی آدم خنده اش میگرفت خدا آخر و عاقبت این مملکتو با این جوونا به خیر کنه بازم چند تا عکس از زلزله البته ۲ هفته بعد از زلزله ۱ـ
۲ـ
۳-
۴ـ
باتشکر نیکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 20:39 توسط نیکی |
|
|
سلام
روز و شبتون به خیر بچه ها اولا از تمام بچ هایی که به ما لطف داشتن ممنونم ببخشید اگه من دیر سر زدم عرض کنم اوضاع تقریبا دیگه آرومه و مردم دورود به زندگی عادیشون برگشتن . ولی بر خلاف دورود بروجردی ها شب رو برون خونه صبح میکنن. البته این چند روزه بازم زلزله اومده که حتی یکیش باعث تعطیلی دانشگاه بروجرد شد. تنها چیزی که الان بازارش به شدت داغه بازاره شایعاته البته این شایعات به ندرت عقلانی به نظر میرسه و بیشتر زاییده ترس و وحشته.. خودمونیم ولی ما تو زمینه استفاده از تخیل هم بی نظیریم یکی از این شایعات احمقانه اینه که آب دریاچه گهر به جوش اومده....... و این پیش پرده یه زلزله بزرگه . شما باور میکنید؟ از دانشگاه هم خبر خاصی ندارم همه چی امن و امانه تنها خبر خاص اینه که تمرینات فوتسال دانشگاه شروع شده افرادی که میخوان میتونن بیان تست بدن البته به جز دروازه بان ها . مگه مرض دارم واسه خودم رقیب بتراشم!!! ضمنا آقا اضا ابتکار جالبی داره که در آخر هر پست یه عکس تماشایی میزاره منم سعی میکنم شروع کنم البته اکثر عکسا مربوط به دانشگاه یا شهر باشه اگه شما هم کمکم کنید که دیگه نور علی نور میشه . سعی میکنم تو پست های بعدی نتایج نظر سنجی رو هم اعلام کنم . در پایان شما رو به دیدن یه عکس بسیار زیبا از دریاچه گهر دعوت میکنم
با تشکر نیکی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 0:43 توسط نیکی |
|
|
سلام
بازم چند تا عکس تکان دهنده از زلزله گذاشتم ببینید ۱-
۲ـ
۳-
۴ـ
با تشکر نیکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 21:16 توسط نیکی |
|
|
سلام
اولا منم واسه علی جون متاسفم و واسه خودم خوشحال. چون منم شب قبلش اونجا بودم و اگه شب بعدی هم بودم الان باید جسدمو با کاردک از سقف جمع میکردن. به هر حال امیدوارم وضیعتشون هر چه زودتر به حالت عادی برگرده نیکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 21:12 توسط نیکی |
|
|
سلام ببخشید که یه چند روز مطلب نذاشتم اینو به حساب فراموش کاری من نذارید.
دو مطلب از نشریه لر و آقا ابراهیم دزدیدم واقعا از زحمات ایشون تشکر میکنم ازآقا رضا هم بی نهایت ممنونم. روستای خالق علی ۱ـ
۲ـبه معصومیت بچه توجه کنید با چشماش میپرسه چرا من؟؟؟؟
۳ـاینم نقشه ای منطقه زلزله زده
با تشکر از نشریه لر نیکی |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:49 توسط نیکی |
|
|
سلام
منم این عکس و که دیدم همه چی رو دیدم توش درد .دیروز. امروز و آینده ی مبهم........ دیگه شرحی نمیدم
با تشکر ازآقا رضای گل نیکی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:36 توسط نیکی |
|
|
دوباره سلام
اینم عکسهای دردناک زلزله بی بی سی هنوزم بهترین مرجع خبری ست ببینید ۱-
۲-
۳-
۴-
مرسی نظر یادتون نره نیکی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 20:29 توسط نیکی |
|
|
سلام
دیشب نمیدونم برنامه گفتگوی ویژه خبری رو دیدید یا نه؟ هی گفتم این نماینده ما توانایی نگه داری یه گله رو نداره هی بگید نه علاءدین بروجردی دیدید چطور صحبت کرد در حالی که نماینده بروجرد به طور کامل از حقش دفاع کرد نماینده شهرمون به طور کامل آبرومونو برد.. تا کلی از همشهریا از رای دادن به ایشون متاسف بشن.....ایشون حتی از دادن یه آمار خشک و خالی هم ناتوان بودند..... به قول خودشون عرض کنم خدمت عنبرتون دیشب یه برنامه طنز از نماینده شهرمون دیدیم البته یه طنز اجتماعی تلخ متاسفم واسه کسایی که به ایشون رای دادن لازم به ذکره خودم هم جزءشون بودم با تشکر نیکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 20:18 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
دوباره ممنونم از بچه هایی که لطف دارن به این وبلاگ یه سری عکس با کمک لینک های آقا رضا از سایت بی بی سی دیدم بد ندیدم شما هم ببینید دل هر کسی رو به درد میاره ۱ـ ـ ۲ـ
۳ـ
۴ـ
۵ـ
۶ـ
۷ـ
۸ـ
با تشکر از آقا رضا نیکی نظر یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 20:7 توسط نیکی |
|
|
سلام
واسه دومین باریه که دارم این مطلب میزارم چون مطلب اولم پرید. وبلاگ جوان و یک لر بلاگ که اطلاع رسانی فوق العاده ای دارند بی نهایت ممنونم . عرض کنم که من دیروز دوباره یه سری به روستاهایه اطراف زدم. انصافا که وضعیت امداد رسانی بد نبود . باید یه نکته رو قبول کنیم که هر چی ما به سمت بورجرد پیش میریم آمار خسارات و تلفات بالاتر میره و من اینو با چشم هایه خودم دیدم که امداد رسانی روستاهایه دورود از بروجرد بهتربوده. البته من اصلا در مورد شهر ها اطلاعات کاملی ندارم که به شما بدم و اگه به آقا ابراهیم سر بزنید بهتره . فقط لازمه اینجا یه نکته رو بگم که ما اصلا نباید به آقایه علاء دین برو جردی اعتراض کنیم چون اون نماینده بروجرده و نمیاد از حقوق من وتو دفاع کنه ما خودمون نا سلامتی نماینده داریم که فکر نمیکنم توانایی نگه داری یه گله رو هم داشته باشه. دیروز وقتی به چند تا روستای نزدیک سر زدم خیالم راحت شد ولی با دیدن گزارش های شبکه استان و عکسای روزنامه لور دلم لرزید . من اصلا نویسنده خوبی نیستم ولی وظیفه خودم دونستم که یه سری مطالبو از دید خودم بنویسم. ما مطمئنا نمیتونیم شرایط مردم رو درک کنیم ولی میتونیم تصور کنیم ولی واسه اون مسوولانی که حتی تصور هم نمیتونن بکنن بی نهایت متاسفم. ضمنا واسه اونایی که دیشب حرفایه دکتر قریشی(دکترای زمین شناسی) رو نشنیدن بگم که ایشون گفتن که به عنوان مثال اگه یه زلزله ۶ ریشتری اومد و بعد از ۲۴ ساعت یه زلزله شدیدتر اومد که هیچی ولی اگه نیومد همون زلزله زلزله اصلیه . البته اون گفت اینا فقط تجربیه و علمی نیست. بعد اون ربط دادن بارونایه طوفانی رو به زلزله کاملا بی ربط دونست. یکی از جالب ترین نکته هایی که میتونم اشاره کنم اینه که ما الان بیشتر از اینکه امکانات وارد کنیم به شهر پلیس ویژه و ضد شورش وارد شهرمون کردیم که به هر که مشکوک بشن میگیرنیش. به قول بچه ها اینم یه جورشه دیروز از خرم آباد داشتیم امروز از کرمانشاه...... فردا... نمیدونم ضمنا من سعی میکنم هنوز با خبرایه جدید بیام فعلا هم از دانشگاه خبری ندارم به جز اینکه دیروز یکی از کارمندایه دانشگاه مراسم سیزده بدر رو تو اتاق نگهبانی برگزار کردند. در پایان شما رو به دیدن عکسایه شب چهارم زلزله ازروزنامه لور جلب میکنم. عکس هایی از دلهره لرستان در شب چهارم خوشحال میشم نظر بدید
با تشکر نیکی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:28 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
دیشب همیه مردم ترجیح دادن تو خونه بمونند میدونیدچرا؟ الان براتون میگم دیروز بعد از ظهر حدود ۲۰۰ نفر جلوی فرمانداری جمع شده بودند آخه شنیده بودند که چادرهایه زیادی به دورود رسیده غافل از این که تمام چادرها تو صنایع دفاع انبار شده بودند عرض کنم که جریان از بحث های کو چیک شروع شد و به درگیری منجر شد تو این میون بعضی ها هم که مردم ساده رو دیده بودند و دل خوشی از این رژیم نداشتند شروع کردند به تحریک کردنه مردم و مردم ساده هم شیشه های فرمانداری رو ریختن رو زمین من با چشم خودم دیدم که چند نفری داشتند فیلم برداری میکردند و این یعنی یه سوء استفاده سیاسی. بعد این جریان همون نیروی ضد شورش و ویژه خرم آبادی وارد معرکه شدند همون اونایی تو درگیری های اهواز رفته بودند و اهواز به خون کشیدند من تو کافی نت بودم دیدم چند تا شون دنبال مردم افتادن و رکیک ترین فحش ها رو به مردم میدادن . لازم به ذکر مردم هم شیشه های تمام بانک ها رو ریختن زمین. منم برای اینکه یه پرونده سیاسی رو بهم نبندن تو کافی نت موندم. الان که دارم این مطلب و مینویسم داره بارون میاد بدا به حال مردمی که تو روستان و سر پناهی ندارن
ضمنایک لر بلاگ هم در مورد مسایل زلزله مینویسند سر بزنید مرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 16:9 توسط نیکی |
|
|
سلام
واسه اینکه همه از زلزله خبر داشته باشن دوباره آپ میکنیم عرض کنم که امروز بعدازظهر یه سر رفتیم دوباره روستا های اطراف شاید میگفتن فاجعه خودم هم میگفتم نه بابا ولی وقتی خانواده هایی رو میدیدم که همه چیزشونو از دست دادن با خودم میگفتم چرا اینجا ؟ چرا این مردم مفلوک؟ چرا اینا که زندگیشون ذره ذره وجودشونه چرا ها زیادن ولی خوب حتما حکمتی داره واقعا عجب صبری خدا دارد
راستی تعداد کشته شدگان اصلا واقعی نیست بعدا میگم چطور.
نظر بدید حتما نیکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 19:45 توسط نیکی |
|
|
خارجي. اجتماعي. اتحاديهي عرب. زلزله. لرستان.
"عمرو موسي" دبيركل اتحاديهي عرب در پيامي به "منوچهر متكي" وزير امور خارجهي جمهوري اسلامي ايران، جان باختن شماري از ايرانيان در زلزله استان لرستان را تسليت گفت و با بازماندگان آنان ابراز همدردي كرد.
بنابراين گزارش، عمرو موسي از طرف خود و ديگر اعضاي اتحاديهي عرب، اين ضايعهي بزرگ را به ملت و دولت ايران تسليت گفت. زمين لرزههايي به بزرگي ۵/۵ ،۶و ۴/۷ريشتر (مقياس دروني زمين) پنجشنبه شب و صبح جمعه مناطق شمال استان لرستان (بروجرد و دورود) را لرزاند كه در اثر آن ۷۰نفر كشته و يك هزار و ۳۰۰نفر مجروح شدند.
---> دبيركل. اتحاديهي عرب. بازماندگان زلزله. لرستان. تسليت. ايرنا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 19:44 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
بالاخره در تردید گذاشتن یا نذاشتن مطلب تصمیم گرفتم بمونم و آپ کنم. اولا بگم که هنوزم احتمال زلزله شدیدترمیره عرض کنم که دریاچه گهردر اثر یه گسل به وجود اومده و هر لحظه ممکنه یه فاجعه اتفاق بیافته همون طور که میدونید بزرگترین زلزله ایران مال همین دوروده که ۱۰۰ سال پیش بوده با هفت و هشت دهم ریشتر . الان آماردقیق تلفات ۶۸ نفر کشته و ۱۲۶۷ نفر زخمیه. من خودم شخصا به چند تا از روستاهای اطراف سر زدم حدودا ۳۳۰ روستاهای اطراف از ۲۰ تا ۱۰۰ درصد تخریب شدند. مثلا تو یه دهات که من رفتم به هر ۶ خانوار فقط یه چادر میدادن در حالی که آقایون مسوولان اعلام کردن که عملیات اسکان همه انجام شده جالبه نه؟ نکته جالب اینجاست که تمام مردم شهر دیشبو تو پارکا و کنار خیابونا بودن. تازه جالبتر اینجاهه که من خودم همش بیرون بودم و دقیقا هر وقت میومدم زلزله میومد . همه با ما سر لج دارن حتی زلزله امیدوارم که زنده باشم و هنوزم بتونم مطلب بزارم اگرم چیزی شد اگه خوبی بدی چیزی دیدید به بزرگواری خودتون حلال کنید نیکی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 14:29 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
خوبید خدایا شکرت هنوز زنده ام و اونایی که دوستشون دارم هم همین طور. الان اصلا نمیتونم زیاد مطلب بزارم. چون اون کافی نتی که توش نشستم هر لحظه ممکنه خراب بشه سرمون. اینشالله اگه عمری شرح زلزله رو کامله کامل از دید خودم میزارم. ضمنا آقا اسفندیار باعث افتخاره حتما تبادل لینک میکنیم. قربونتون برم نیکی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 13:51 توسط نیکی |
|
|
سلام
بچه ها اینم از داستانک شماره ۵ بخونید و نظر بدید فرشته بيكار مردي خواب عجيبي ديد. او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه ميكند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آنها راداخل جعبه هايي ميگذارند. مرد از فرشته اي پرسيد« شما داريد چكار ميكنيد » فرشته در حاليكه داشت نامه اي را باز مي كرد، جواب داد اينجا بخش دريافت است، ما دعا ها و تقاضاهاي مردم زمين را كه توسط فرشتگان به ملكوت ميرسد به خداوند تحويل ميدهيم مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آنها را توسط پيك هايي به زمين ميفرستند. مرد پرسيد شماها چكار ميكنيد يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمين ميفرستيم مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته. : مرد با تعجب از فرشته پرسيد شما اينجا چكار ميكني و چرا بيكاري فرشته جواب داداينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند . ولي تنها عده بسيار كمي جواب ميدهند مرد از فرشته پرسيد مردم چگونه مي توانند جو اب تصديق دعاهايشان را بفرستند فرشته پاسخ داد بسیار ساده است، فقط كافيست بگويند: خدايا متشكريم با تشکر نظر یادتون نره نیکی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 4:55 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
خدا لعنت کنه این بلاگفا رو کلی خاطره واستون نوشته بودم همش پرید ایشالله یه وقت دیگه واسه خالی نبودن عریضه جدیدترین آهنگ محسن یگانه رو بگیریدو گوش کنید
با تشکر نیکی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 4:42 توسط نیکی |
|
|
سلام
خودمم حدس میزنم حوصله خوندن حرفای چرت و پرتم ندارید بنابراین این یه آلبوم فوق العاده نیست ولی بدم نیست ![]()
نیکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 17:40 توسط نیکی |
|
|
سلام
اینم یه عیدی فوق العاده این یه نرم افزار قویه واسه فرار از فیلتر که کاملا کار میکنه و جالب اینجاست فقط حجمش ۹۰۰ کیلو بایته خدا خیرش بده سازنده اشو دیگه گناه اینکه میرید جایه بد بد میبینید به گردنه من نیست
این نرم افزا قوی را دانلود کنید و از دست فیلترینگ نجات پیدا کنید
در صورتی که از لینک سبز دانلود نشد روی لینک زیرین کلیک کرده و بعد دانلود فایل را زده در صورت خراب بودن لینک بالا از لینک زیر استفاده کنید
برای اینکه این نرم افزار عکس ها را خوب نشان دهد وقتی آن را باز می کنید در لینک پایین تولبارویندوز روی آن کلیک راست کرده وتیک کمپرس ایمیج را برداشته دیگه باید نظر بدید نیکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 5:14 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
خسته نباشید امیدوارم تعطیلات عید همچین بهتون چسبیده باشه خوشحالم که هستم و این پستو مینویسم شاید بعضیا راضی نباشن امیدوارم که تو سال گذشته کاری نکرده نباشم که باعث دلخوری کسی بشه به قول شاعر: زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
عرض کنم خدمته انورتون امسال ما موندیم و خونه سماق مکیدیم و خونمونم پر از مهمون هر که میومد راست کلیک میکرد رو من ـ عزیزم درست تموم نشده؟ - نه ۳ واحد گذاشتم که نرم سربازی بشینم بخونم واسه کارشناسی آخه یکی نیست بگه خره آخه تو که کنکورتم شب امتحان قبول شدی چطور میخوای کارشناسی قبول شی! به هر حال خربزه ایه که خوردم و فکر کنم که تب و لرزش باعث مرگ اینجانب بشه دیگه بگم امشب رفتم به قول آقا ابراهیم به چند تا از لر بلاگ ها سر زدم دیدم نه بابا لر بلاگ هم زیاد داریم امیدوارم لرستانی جماعت هرجایه دنیا که هست موفق باشه و بتونه به دور بعد جام جهانی راه پیدا کنه به قول یکی از رشتیایه دانشگاه که فقط همین یه جکو بلده یه بار یه لری باباشو میکشه میره مرحله بعد خدا عقلش بده این ممدرضا رو. دیگه بگم شیوا خانم کوتاه بیا تو اول یه مطلب در مورد پسرا گذاشتی حمید هم یه مطلب در مورد دخترا گذاشت اصلا کل کل تو وبلاگهایه گروهی طبیعیه نه؟ راستی بد نیست نظر یکی از بازدید کننده ها رو بخونی.... سلام
بعد مرسی از نظراتتون نسبت به داستانکا سعی میکنم شماره ۴ رو همین امشب بزارم راستی گنجی هم آزاد شد البته خبر خیلی تاخیر داره
قیافش شده مثه صدام بنده خدا پلی رو بزنید تا بقیه عکسا رو ببینیدThis album is powered by BubbleShare - Add to my blog
مثه فینال ۹۴ که بعد عمری تلویزیون مستقیم نشون داد و وقتی بازی اینجا شروع شد تو آمریکا روبرتو باجو گریه شم کرده بود. راستی آقای رشنو هم فرماندار دورود شد. اینم خیلی تاخیر داره خدا کنه تا زمان ثبت این خبر از کار برکنار نشده باشه خداییش این دیگه آدم درستیه دیگه خبری نیست جز سلامتی تمام دوستان موفق و موید باشید نیکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 4:55 توسط نیکی |
|
|
سلام بر همیه بچه هایه با احساس مرسی از نظراتتون اینم از داستانک جدید
تغيير دنيا بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها دنيا را هم بزر گ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواد ه ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد ميتوانستم دنيا را هم تغيير دهم
پس شما هم سعی کنید تو سال ۸۵ اول خودتونو تغییر بدید بعد بقیه چیزا رو میدونید دوباره ما رو شرمنده نظراتتون میکنید نیکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 4:48 توسط نیکی |
|
|
سلام
اینم یه آلبوم فوق العاده حتما بگیرید
عیدی ما برای طرفداران محسن چاوشی با آهنگ جدید (برای اولین بار از آهنگهاا دات كام ) " آلبوم امید آمری - پشت صحنه "
پسورد برای باز کردن فایلها : www.ahanghaa.com 1-پنجره شب ایرونی [ با همراهی محسن چاوشی و مهدی مقدم و مهدی مدرس ] 3-پشت صحنه ی زندگی [با همراهی محسن چاوشی ٬ مهدی مقدم ٬ مهدی مدرس و فرزاد فرزین] 5-شب ایرونی(تیتراژ پایانی) [ با همراهی مهدی مدرس ] 6-پشت صحنه [ با همراهی محسن چاوشی ] 7-زمستون [با همراهی فرزاد فرزین و مجتبی کبیری ] 8-بوی حسین عاشورا [با همراهی فریدون آسرایی٬مجتبی کبیری و مهدی مدرس ] 9-پرستوها(برای شهدای هواپیمای C130) [با همراهی مجتبی کبیری٬حمید خندان٬هوتن جوادی٬محسن فرحی٬بهزاد ابطحی٬فرشید سرباز وطن٬پژمان جمشیدی٬مهدی افشار٬کوروش صنعتی٬امید زندگانی٬داریوش شهریاری و امید آمری] مرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 0:55 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
سال ۸۴ هم گذشت با همیه دوستیا دشمنیا حسادتها عشقها استادا دانشجوها ولی بیایید کلا از قالب یه دانشجو و یه استاد بیرون بیاییم و مثه یه انسان به سال گذشته فکر کنیم . آیا یه انسان خوب بودیم. به درد دوستامون خوردیم یا فقط کلک زدیم.آیا شده که احساساتو طرف مقابلمونو به سخره بگیریم ! آیا شده که زحماته یه سال یه نفر رو فقط و فقط به خاطر لجبازی اونم به خاطر ۲۵٪ هدر بدیم؟ آیا شده فقط فقط و فقط به خاطر یه هوس زندگی آینده یه نفرو نابود کنیم؟ شده؟ آیا شده به خاطر یه اسکناس بی ارزش رفاقتتونو به هم بزنید؟ بهتره اینقده ادای آدمایه خوبو در نیاریم شاید اونایی که منو بشناسن با خوندن این پست میگن زده به سرش!! شایدم. ولی بچه ها بعضی اتفاقات تو زندگی هستن که وقتی اتفاق میفتن آدمو از خواب خرگوشی بیدار میکنن ایا ارزش داره من به خاطر یه مشت اسکناس که رقمش مهم نیست انسانیتمو زیر پا بزارم امشب اتفاق جالبی واسم افتاد واسه همینه که دارم این پستو مینویسم و بر خلاف همیشه ایندفعه اصلا نظرتون واسم مهم نیست چون دارم خودمو خالی میکنم آیا ارزش داره یه برادر به خاطر یه تیکه زمین همیه آبروشو ببازه شاید به نظرتون احمقانه بیاد ولی حاضرم شرط ببندم که ۷۰٪ ما حتی وضو گرفتن و نماز خوندنو بلد نیستیم شدیم سمبل شیطان مثه کتاب طالع نحس امشب رفتم تو یه سایت افشا ولی خوشحالم که دیدم هنوز اونقد بی اعتقاد نشدم که مطالبش روم تاثیر بزاره به هر حال سال ۸۴ سال خوشایندی واسه من نبود چون بیشتر از دوستی ریا دیدم امیدوارم که سال ۸۵ طرز تفکر اکثرمون نسبت به همه چیز تغییر کنه هر چند بعیده واقعا ببخشید چون من اصلا نویسنده خوبی نیستم تدوینگر خوبی هم نیستم و امیدوارم که سرتون درد نگرفته باشه با تشکر فراوون سال خوبی داشته باشید نیکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 4:12 توسط نیکی |
|
|
سلام
بازم ممنون که لطف میکنید و داستانکه که چه عرش کنم داستانایه منو میخونید دارم بازم جمع میکنم لطف میکنید با نظراتتون دلگرممون کنید.
هديه تولد مردي دختر سه سال هاي داشت . روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخترشگرا نترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يههدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد .روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است . مرد تازهمتوجه شد كه آن روز، روز تولدش است و دخترش زرور قها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است . او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه راازاو گرفت و در جعبه را باز كرد . اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي استمرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه اوگفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگين بود يك بوسه از جعبه بيرون آورد و بداند كه دخترش چقدر دوستش دارد !!مرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 4:9 توسط نیکی |
|
|
سلام
از لطف شما نسبت به داستانک ۱ ممنونم حالا شماره ۲ رو بخونید
آن سوي پنجره در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماراناجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تختاو در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخوردو هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آنها ساعت ها با يكديگرصحبت مي كردند؛ از همسر، خانواده، خانه ، سر بازي يا تعطيلاتشان با هم حرف ميزدند .هر روز بعد از ظهر، بيماري كه تختش كنار پنجره بود، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد . بيمارديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون، روحي تازه ميگرفت .مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پاركدرياچه زيبايي داشت . مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكانبا قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي بهآنجا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده م ي شد .مرد ديگر كه نمي توانست آنها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي ميكرد .*** روزها و هفته ها سپري شد . يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردنآنها آب آورده بود ، جسم بي جان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمانبيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اينكار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد .آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانستزيباييهاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد !××× مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر د ل انگيزي را براي او توصيف كند؟ پرستار پاسخ داد شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نميتوانست اين ديوار را هم ببيندمرسی نیکی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:32 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها
یه چند وقتیه که تو دنیایه آدم مشهورا فضولی نکردیم حالا وقتشه!!!! تام کروز و کتی هولمز هم واسه خودشون دارن ول میگردن از بچه هم خبری نیست
کیت اربابان و نیکول کیدمن هم به نظر میرسه روابطشون داره قیریش ماش میشه
این عکسام که قدیمیه ولی یه زنگ خطره واسه اونا که ندیدن جایه دوری نیست خیابون ولی عصره تهرانه خودمونه
نظر یادتون نره نیکی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:24 توسط نیکی |
|
|
سلام الان که رفتم تو پرشین استیت به یه نکته جالب خوردم
وبلاگ ما از اماراتو چک و سوئد و عمان و کویت و.... هم بازدید کننده داره خیلی باعثه خوشحالیه به همیه هموطنا از همین جا سلام میکنن و خوشحال میشم که از نظراتشون استفاده کنم از شهلا خانم هم که مقیم آمریکاست و اینجا رو میبینه هم ممنونم چشم داستانک بعدی رو هم امشب میزارم قربونتون برم نیکی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:8 توسط نیکی |
|
|
يك ساعت ويژه مرد ديروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را ديدكه در انتظار او بود :‐ سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟‐ بله حتمأ . چه سئوالي؟‐ بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول م يگيريد؟مرد با نا راحتي پاسخ دا د : اين به تو ارتباطي ندارد . چرا چنين سئواليميكني؟ ‐ فقط ميخواهم بدانم .- اگر بايد بداني، بسيار خوب مي گويم: ۲۰ دلار!۵ پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد . بعد به مرد نگاه كرد وگفت : ميشود ۱۰ دلار به من قرض بدهيد ؟مرد عصباني شد و گفت : ا گر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ، فقط اين بودكه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملأ در اشتباهي . سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خود خواههستي . من هر روز سخت كار م ي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقتندارم .پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست .مرد نشست و باز هم عصباني تر شد : چطور به خودش اجازه مي دهد فقطبراي گرفتن پول از من چنين سئوالاتي كند؟ بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است . شايد واقعآ چيزي بوده كه او
براي خريدنش به ۱۰ دلار نياز داشته است . به خصوص اينكه خيلي كمپيش ميآمد پسرك از پدرش درخواست پول كند .مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد .‐ خوابي پسرم ؟ ‐ نه پدر ، بيدارم .‐ من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام . امروز كارم سخت و طولانيبود و همه ناراحت يهايم را سر تو خالي كردم . بيا اين ۱۰ دلاري كه خواستهبودي .پسر كوچولو نشست ، خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زيربالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد .
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ، چرا دوباره درخواست پولكردي؟ پسر كوچولو پاسخ داد : براي اينكه پولم كافي نبود ، و لي من حالا ۲۰ دلاردارم . آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانهبياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... !!!نیکی نظر یادتون نره ها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:39 توسط نیکی |
|
|
سلام بچه ها عیدتون مبارک
اینشالا که سال خوبی واسه خودتون و خانواده تون باشه آقا سجاد زحمت تبریکو کشیدن و من اینقده بی حوصله بودم با اینکه همش وصل بودم ولی آپ نکردم ببخشید دیر آپ کردم قول میدم دیگه تکرار نشه راستی یکی اس ام اس داده بود گفته که آپ نمیکنی مردی؟؟؟ نه خیر آقا به کوری چشم دشمنا سالمه سالمم عرض کنم که میخوام مثه شیوا یه پروژه بزنم به نام داستانک داستانهای عاطفی کوچیک و خوشگل من میزارم به شماره امیدوارم که خوشتون بیاد دوستتون دارم دوباره عیدتون مبارک نیکی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:33 توسط نیکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ متعلق به هیچ گروهی نیست و فقط برای دل خودم می نویسم
|
| آرشیو موضوعی |
|
طنز داستان وقایع عمومی موسیقی تبلیغ جک حاشیه سینما و موسیقی روز دنیا برنامه امتحانات مقاله پاسخ به نظرات شما کتاب سیاسی داستانک پروکسی نامه های عاشقانه نیما
|
| نویسندگان |
|
نیکی dww فایر kidnap صبا شیوا st2 fofo-music |
|
RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح قالب صالح |